۱۳۹۶ آذر ۱۱, شنبه

حکایت تکراری زمانه‌های سرکوب

معمولاً کتاب نخستین قربانی نظام‌های استبدادی است. کتاب و توسعاً متن مکتوب به طور سنتی منشاء آگاهی است، لذا هیچ سیستم سیاسیِ سرکوبگری علی‌الاصول نمی‌تواند به امر کتاب و مطالعه بی اعتنا بماند. از نگاه عوامل استبداد، کتاب سند و مدرک غیر قابل انکار مخالف و مخالفت است. اسلحه و مهماتی است که در خانه دشمن یافت می‌شود. هر کجای دیگر که دیده شد اهمیتی زیادی ندارد، اما نزد مخالفان سلاح مرگباری است. مردم جوامع اسیر استبداد نیز در اثر تدوام سانسور و سرکوب، رفته رفته به قلم و دفتر و کاغذ و کتاب خود به مثابه وسایل و آلات جرم می نگرند. در دوران پهلوی هر گاه مأموران ساواک به خانه یا محل کار مخالفی که غالباً «خرابکار» نامیده می‌شد هجوم می‌آوردند، قبل از هر چیز کتاب‌های آن شخص را توقیف می‌کردند. صادق چوبک در شرح خاطرات خود می‌گوید به هنگام احساس خطر کتاب‌ها و دفترها و دست‌نوشته‌های خود را درون صندوقی فلزی قرار می‌داده و در باغچه حیاط خانه‌اش چال می‌کرده است.

یادم است سالها‌ی 60-61 درست در بحبوحۀ بگیر و ببندها و بازداشت‌ها و اعدام‌ها و در آغاز دورانی که آخوندها در پی محکم کردن پایه‌های حکومت خود خفقان نفسگیری بر جامعه حاکم کرده بودند، به طور اتفاقی با صحنه‌ای روبرو شدم که مدتی پیش از این نیز در شهر محل اقامتم در ترکیه برایم تکرار شد.
در مشهد یعنی شهر زادگاهم، دو طرف جاده‌ای که به فرودگاه شهر منتهی می‌شد و بعدها به «بولوار فرودگاه» شهرت یافت، جنگلی مصنوعی احداث کرده بودند که با سایه‌ها و زیبایی‌ها و هوای فرحبخش خود به تفرجگاه مناسبی برای مردم ساکن محل تبدیل شده بود. من و همسالان نوجوانم از باریکه راه‌های این نهالستان برای بازی و دویدن و دوچرخه‌سواری استفاده می‌کردیم.
صبحِ یکی از همین روزها در تابستان سال 60 یا 61 بود (دقیق یادم نیست) که متوجه شدم باریکه راه جنگلیِ مقابلم با تلی از کتاب مسدود شده است. ظاهراً در تاریکی شب صدها جلد کتاب را در محل رها کرده و گریخته بودند. هنوز شبنم سحرگاهی به جلد کتاب‌ها نفوذ نکرده بود. رد چرخ‌های وسیلۀ حمل کتاب‌ها روی خاک پیدا بود و نشان می‌داد که هر کس بوده به سرعت از محل دور شده است. به نظر می‌رسید یک نفر کتابخانۀ شخصی‌اش را با شتاب و بدون فرصت تأمل و جدا نمودن کتاب‌های بدون مشکل، یکجا عقب وانت‌بار ریخته و با هول و هراس و در حالی که مدام بر می‌گشته و پشت سر و اطرافش را می‌پاییده که مبادا کسی تعقیبش کند، در وسط جنگل رها کرده و گریخته است. کتاب‌هایی که تا یکروز قبل در قفسه‌های رنگ‌آمیزی شده و براق با احترام نگهداری می‌شد و بعضاً زینت بخش سالن‌ پذیرایی بود و صاحبش به این دارایی افتخار می‌کرد، اکنون با بی احترامی بر زمین خاکی و در میان خار و خاشاک شبیه کودکی سر راهی رها شده و سرپرستشان با شرمندگی از محل گریخته بود. من که به دلیل بی تجربگی وخامت اوضاع را درک نکرده بودم، با بی احتیاطی تعدادی از کتاب‌ها را همراه خودم به خانه آوردم.

از این اتفاق چند هفته‌ای گذشت و هنوز خواندن کتاب‌ها را تمام نکرده بودم که یکی از همکلاسی‌های دوران دبیرستان که مدتی بود از وی بی خبر بودم به سراغم آمد و از من خواهش کرد تا مقداری کتاب را برایش نگهداری کنم. پدرش عضو حزب توده بود و احتمال داشت به خانه آنها حمله کنند. دوستم از این ماجرا طوری با خونسردی صحبت می‌کرد که من اهمیتی به موضوع ندادم. ولی زمانی که یک دستگاه کامیون حامل ده‌ها جعبه و کارتن مقوایی پر از کتاب مقابل خانۀ ما ایستاد، راستش مقداری ترسیدم. 
اما برای من عدو سبب خیر شد. یکی از اتاق‌های خانۀ ما پر از کتاب شده بود. من سالهای طولانی در میان انبوه کتاب‌هایی که در هم و بر هم روی هم چیده شده بود و هیچکس سراغشان را نمی‌گرفت، می‌گشتم و لذت می‌بردم. در اثر این اتفاق به اندیشه‌ها و ایده‌ها و دیدگاه‌هایی پی‌بردم و با جهان‌هایی آشنا شدم که شاید در غیر این صورت برای بخصوص من با توجه به شرایط و موقعیت زندگی‌ام، چنین توفیقی هرگز امکان نداشت. از سوی دیگر خانه‌نشینی و غرق شدن در مطالعه، همه کنجکاوی‌های سالهای جوانی‌ام را انگار پاسخ می‌داد و مرا از آن بیرون که پر از مرگ بود و اعدام و ترور و زندان، محافظت می‌کرد.
اما این آرامش و امنیت روزی به پایان رسید و عاقبت سراغ پوست به دباغخانه افتاد. سال 89 که مأموران وزارت اطلاعات در پی شناسایی‌ من به عنوان وبلاگنویس منتقد به خانه‌ام در کرج یورش آوردند، به همراه وسایل مورد نیاز چند جلد کتاب هم توقیف کردند. البته این عمل هیچ کمکی به آنها نمی‌کرد. توقیف کتاب رفتاری مبتذل و غیر ارادی و عادت موروثی یک رژیم استبدادی بود.
دشمنی با کتاب در دی ان ای رژیم‌های دیکتاتوری است. در این نظام‌ها کتاب و مطالعه امری آزاد و عمومی نیست و به هر چیزی که به اندیشه و زبان و بیان مربوط می‌شود به چشم دشمنی می‌نگرند که می‌باید به شدت تحت کنترل قرار گیرد. سال گذشته  در روزها و هفته‌های بعد از کودتای 15 ژولای در ترکیه، هنگام پیاده‌روی در ساحل دریا و جنگل‌های اطراف محل سکونتم، جا به جا به صحنه‌هایی بر می‌خوردم که افرادی کتاب‌های خود را مخفیانه آورده مثل زباله در زیر بوته‌ها و مکان‌های دور از چشم ریخته و دور شده‌ بودند. می‌توانستم حدس بزنم که هنگام فرار با چشمانی گشاده و هراسناک، آماده بودند تا هر نسبتی را با کتاب‌هایی که پیش از خواب بسیاری از شب‌هایشان را پر معنا و معمایی کرده بود انکار کنند. چقدر ظاهر تنها و ترحم‌انگیز این کتاب‌ها شبیه جنین‌های سِقط شده و رهاشده در تصاویر مربوط به صفحۀ اخبار حوادث روزنامه‌ها بود!
از سال 2016 و در پی کودتای 15 ژولای، در جامعۀ ترکیه شرایطی مشابه تمامی دوران‌های سرکوبی و خفقان شکل گرفته است که البته بحث آن موضوع این یادداشت کوتاه نیست. برای من که از سرزمینی گریخته‌ام که همواره بی هیچ خطایی متهم بوده‌ایم و حتا از ترس مجازات به جرم بی گناهی، هر شب را با هول و هراس خوابیده و بیدار شده‌ایم و در تمام کابوس‌هایمان شبح طناب دار حضور داشته، البته که شرایط امروز جامعۀ ترکیه چیز تازه‌ای نیست و ترسی بر نمی‌انگیزد. فقط چیزی که هست تحمل ابتذالِ استبداد اندکی سخت به نظر می‌رسد. در این کشور نیز بی احترامی به کتاب‌هایی که غرقه در گل و لای ساحل رخوتناک دریای مرمره با ورق‌های باز خود زبان به اعتراض گشوده‌‌اند، حکایت تکراری زمانه‌های سرکوبی و اختناقی است که سرتاسر تاریخ بشر را نقطه‌گذاری کرده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
2 دسامبر 2017
ترکیه - یالووا
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ آبان ۲۶, جمعه

بوزینۀ مأمون

(توهین به مقدسات)

در ایران سی‌ام ماه عربیِ صفر را سالمرگ امام رضا یا همان «ثامن‌الاجنه» و یا به تعبیری «مومیایی 8» می‌‌دانند. این امام را می‌توان عضو شمارۀ 8 از مجموعۀ ائمۀ عنتر موسوم به دوازده امام و چهارده معصوم و کلاً جزو طویلۀ «اهل بیت» برشمرد. آخوندهای نابکار شیعه چون می‌دانند صفات و القابی مثل شاه و ولیعهد نزد ایرانیان احترام خاصی دارد، امام رضا را ولیعهد مأمون و شاه خراسان می‌نامند. 
شیعیان از امام رضا فقط یک حرف شنیده‌اند که گفته است خداوند می‌فرماید کلمۀ لاالهالاالله حصن حصین من است... و این حرف مهمل و بی ارزش را مثل طوطی تکرار می‌کنند. همچنین می‌گویند که امام رضا کنیزان بسیاری داشته و دائمالجماع بوده است. نحوۀ مرگ وی نیز مشکوک و همواره موضوع کنجکاوی بوده. ولی آنچه مسلم است اینکه امام رضا به ادرار و آب منی علاقه زیادی نشان می‌داده، به طوری که در طب‌الرضا تأکید کرده که ادرار خود را حبس نکنید حتا اگر سوار بر اسب باشید و هنگام طغيان شهوت از حبس كردن منی پرهيز كنید و عمل جماع را بيشتر از حد عادی طول ندهید. 
در بارۀ زندگی امام رضا این سوآل همیشه وجود داشته است که اساساً این جانور بیابان‌های عربستان، در خراسان و در خاک ایران چه کاری داشته و چه غلطی می‌خورده است؟ 
داستان از این قرار است که امام رضا را مأمون خلیفۀ عباسی به تقلید از پدرش هارون‌الرشید که آخوندهای شیعه وی را فردی بوزینه‌باز می‌خوانند، جهت سرگرمی و تفریح به نزد خود فراخواند. امام رضا که سیدِ بیسواد و بیکاره‌ای بود و مانند اجدادش بویژه امام حسن یعنی امام شمارۀ 2 شیعیان، به غیر از شکم‌چرانی و مفت‌خوری و شهوترانی هنری نمی‌شناخت، از این دعوت با خوشحالی استقبال ‌کرد و از عربستان به ایران آمد و در دستگاه اشغالگران و متجاوزان مسلمان به عنوان «دلقک دربار» مشغول به کار ‌شد. امام رضا در دربار عباسیان، همان نقش بوزینۀ هارون‌الرشید را این بار برای مأمون بازی می‌کرد. به این شکل که با پشتک و وارو زدن و نشان دادن جای دوست و دشمن، مهمانان خلیفه را سرگرم می‌کرد و موجبات خنده و شادی آنان را به هنگام مجالس بزم و عیش و نوش فراهم می‌ساخت. وقتی از امام رضا می پرسیدند جای دوست کجاست، دستش را روی سرش می‌گذاشت و زمانی که می پرسیدند جای دشمن کجاست، پشتش را بالا می‌گرفت و به کون خود اشاره می‌کرد. مهمانان خلیفه هم هسته و پوست میوه به سویش پرت می‌کردند.

امام رضا بر خلاف زندگی سراسر مسخرگی و لودگی‌اش، اما سرنوشت و سرانجام تراژیکی پیدا ‌کرد. این امام همام که بنا به سیره و سنت جدش رسول‌الله، در جماعبارگی و دست درازی به حتا زنان شوهردار عادت موروثی داشت و به صغیر و کبیر رحم نمی‌کرد، شبیه تعداد دیگری از امامان شیعه عاقبت توسط یکی از زنانش که از مشاهده کثافت کاری‌‌ها و آبروریزی‌های وی به ستوه آمده بود به قتل رسید. به این صورت که همسرش ابتدا در آفتابه مقداری اسید می‌ریزد تا شبیه بلایی که همسر آقای حسینی، معلم برنامۀ «اخلاق در خانواده»ی صدا و سیما، بر سر شوهرش آورده بود، آلت تجاوز این امام معصوم را که از سورۀ بقره هم درازتر بود بسوزاند و از کار بیاندازد. اما چون از این طریق نتیجه‌ای نمی‌گیرد، آنوقت به روش طب‌الرضا و با انگور مسموم او را سقط می‌کند. البته روایتی متواتر و با سند صحیح نیز وجود دارد که گویا امام رضا مانند احمد خمینی بر اثر شکمبارگی و پرخوری روده‌هایش ترکیده و مرده است.(ظاهراً مصطفی خمینی هم به همین عارضه تلف شده، به طوری که امام خمینی در همان زمان برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر اجازه نداد جسد مصطفی را کالبد شکافی کنند.)
در هر صورت پس از مرگ، لاشۀ متعفن امام رضا را به دستور مأمون خلیفۀ عباسی در چاه توالت اقامتگاه تابستانی پدرش هارون در یکی از روستاهای نوغان به نام سناباد از توابع توس چال می‌کنند و سیفون را هم می‌کشند.(امروزه برای رفع این بوی تعفن سالانه صدها لیتر گلاب قمصر کاشان مصرف می‌شود.) 

شوربختانه اکنون قرنهاست که مردم شغالپرست میهن ما که گفته می‌شود علاوه بر بسیاری کمبودها، حافظۀ تاریخی هم ندارند، محل دفن امام رضا را با آتشکدۀ «آذربرزین مهر» در خراسان عوضی گرفته‌اند. آنان به کمک فریبکاری مغ‌ها و موبدان پلید زرتشتی که به صورت آخوند و آیت‌الله متامورف یافته‌اند، جهت زیارت و طلب شفا و شفاعت به مقبرۀ امام رضا دخیل می‌بندند و عاجزانه درخواست می‌کنند تا امام رضا، همانطور که ضامن آهو شده، مرحمت فرموده ضامن خر هم بشود!

پی‌نوشت:
این یادداشت را نگارنده در واکنش به تراوشات ذهن بیمار یکی از خیل بی وطنان بیگانه‌پرستی به قلم آورده است که شاید هیچ شرح و توصیفی قادر نباشد مفهوم «شغالپرست» را اینچنین که او از خود و تازی‌زاده‌های همتبارش یاد می‌کند به روشنی بیان دارد. چنانچه حوصله کردید مطلب کوتاه وی را در آدرس زیر بخوانید و خود داوری کنید.

http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2016%5C11%5C11-28%5C21-43-24.htm
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ آبان ۲۳, سه‌شنبه

دلقک اسلحه‌ فروش

آمریکای امروز با دونالد ترامپ لجنزار سرمایه‌سالاری و گونۀ "سرمایه‌دار بی وجدان" را به نمایش گذاشته است. چند ماه پیش در سفر به عربستان سعودی جهان شاهد بود که دونالد ترامپ به قصد چاپلوسی و در نهایت فروش میلیاردها دلار ابزار آتش و مرگ و نابودی، با شرکت در عقب‌افتاده‌ترین رسم و رسوم قبیله‌ای یعنی رقص شمشیر، دلقک بازی چندش آوری از خود نشان داد که همگان را دچار شگفتی و حیرت ساخت.
این روزها نیز مردک لات و لمپن و جاهل، دوره راه افتاده تجهیزات مرگ و نیستی عرضه می‌کند. این بنگاهی و املاکی و دلال پول‌پرست سابق که اکنون با فروش اسلحه زمینۀ گسترده‌تری برای فعالیت‌های خود پیدا کرده است، دولت‌ها را تشویق می‌کند تا وسایل خونریزی و قتل و کشتار همنوعان خود را از وی بخرند. خجالت نمی‌کشد که در مقام رئیس‌جمهوری تاثیرگذارترین کشور جهان، به جای اینکه مردم دنیا را به صلح و زندگی و زیبایی و شادی و سازندگی و رفاه دعوت کند، آنان را با به رخ کشیدن زور و قدرتمندی کشور خود و تهدید ضمنی، مجبور به خرید سلاح‌های مرگبار می‌کند. این آدم بی حیا و وقیح حتا به کشور کوچک و فقیری چون ویتنام هم رحم نمی‌کند و آن را تحت فشار قرار داده تا با پول نان مردم گرسنۀ خود، ابزارهای کشتار انسان‌ها را که غول‌های بی مغز اسلحه‌ساز آمریکایی ساخته‌اند از وی بخرند.

می‌دانیم که صنعت تولید سلاح یکی از سودآورترین صنایع تولیدی است و مصنوعات این صنعت را به ده‌ها برابر هزینۀ تولید آن به فروش می‌رسانند؛ علاوه بر اینکه آموزش و پشتیبانی و تعمیر و نگهداری و فروش لوازم یدکی و قطعات این تسلیحات به خودی خود کسب و کار پرسودی است. همچنین فروش سلاح، انواع وابستگیهای علمی و فنی و سیاسی و امنیتی به کشور سازنده و فروشنده را به دنبال دارد. این تجهیزات شرایط ناخواسته ای را به خریدار تحمیل می‌کند که هیچ یک از تولیدات صنعتی دیگر دارای چنین ویژگیهایی با این شدت و وخامت نیست.
هر کشوری که از آمریکا و انگلستان و روسیه و فرانسه و کلاً از کشورهای قدرتمند صنعتی اسلحه بخرد، آگاهانه یا بی خبر غلام حلقه بگوش این قدرت‌ها خواهد بود. فقر و گرسنگی و پریشانی‌های اقتصادی و اجتماعی، پیامدهای ضروری و اجتناب ناپذیر خرید سلاح‌های گران و مرگبار و غالباً بلااستفاده از قدرت های استعماری است.
آمریکا در منطقه ای که ما زندگی می‌کنیم، هم توسط اسرائیل و هم به کمک جمهوری اسلامی، از دیرباز و پیوسته ترس و تهدید و ناامنی تولید می‌کند و سلاح می‌فروشد. اکنون کره شمالی نیز با ایجاد رعب و وحشت توسط سلاح‌های کشتار جمعی خود، غیرمستقیم به یاری کارخانه‌های تولید مرگ و سرمایه داران اسلحه ساز آمریکایی برخاسته است تا کشورهای شرق و جنوب آسیا را مورد دستبرد و چپاول قرار دهند.

در جهان امروز اسلحه به هیچ وجه امنیت نمی آورد. انبارهای تسلیحات مرگبار به خودی خود منطقه پیرامون خویش را دچار ناامنی می‌سازند و به رقابتی ابلهانه دامن می‌زنند که سود آن فقط و فقط به جیب سرمایه داران اسلحه ساز بی وجدان سرازیر می‌شود. جهان امروز به شدت نیازمند جنبشی مردمی و جهانی و فراگیر علیه سازندگان سلاح و کارخانه‌داران و سرمایه‌سالاران و سهامداران بی اخلاق اسلحه‌ساز است. این امر مهم به تحولی در وجدان و باور و انسانیت و ارزش های انسانی دنیای کنونی وابسته است که متأسفانه از این جهت حتا اندک چشم انداز روشن و افق امیدوار کننده‌ای فراروی بشر دیده نمی‌شود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
14 نوامبر 2017
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ مهر ۱۸, سه‌شنبه

اعدام یعنی توحش

(به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه با اعدام)

هیچ امری مانند قتل انسان، پلید و زشت و تبهکارانه نیست. شاید هیچ عملی همچون قتل و کشتن انسان‌ها به خوی و عادتی که در سرشت حیوانات وحشی و درنده و گوشت‌خوار، به صورت عنصری طبیعی و غریزی وجود دارد نزدیک نباشد. در جامعه‌ای که کشتن انسان‌ها زشت شمرده نمی‌شود و اعدام و قصاص نفس یا در حقیقت قتل دولتی و قانونی رواج دارد، آن جامعه با معیارها و شاخصه‌های یک جامعۀ متمدن فاصله بسیار دارد.

تمدن در مقابل توحش، فرآیندی است که خویشتنداری نسبت به غرایز طبیعی و حیوانی و پرکشش در وجود انسان را درونی و نهادینه می‌کند. مردمی که با کشتن و خونریزی و مرگ دیگری انتقام می‌گیرند و به این وسیله عطش کینه را در خود فرو می‌نشانند یا احساسات و عواطف جریحه‌دارشدۀ خود را آرام می‌سازند و یا فرضاً بر دل داغدید‌ۀ خود با کشتن و قتل دیگری مرحم می‌گذارند، مردمی بی‌تمدن و در واقع همان حیوان وحشی، شاید به مراتب پست‌تر و وحشی ترند. 
مردمی که با عربده‌های "اعدام باید گردد" برای کشتن همنوع خود خیز بر می‌دارند و حمله می‌کنند، بویی از مدنیت نبرده‌اند. افرادی که برای تماشای مراسم اعدام تجمع می‌کنند و شکستن گردن انسان دیگری را بر بالای چوبه دار و جان دادن او را می‌بینند و به هیجان می‌آیند، هلهله می‌کنند و لذت می‌برند، گروهی جانور وحشی‌اند و در میزان توحش با گرگ و کفتار تفاوتی ندارند. مگر آدمهایی که ناظر جان دادن و مرگ قاتلی بر چوبه دار هستند ولی هیچ تلاشی برای نجات وی از چنین توحشی انجام نمی دهند، چه تفاوتی با خود آن قاتل دارند وقتی که مرتکب جنایت می‌شده؟ هر دوی آنها قاتل و وحشی‌اند، از جنس همدیگرند، هر دو حیوان و دد و دامند. آنها که از کشته شدن انسان دیگری لذت می‌برند و از خواب شیرین خود در صبحِ سحر چشمپوشی می‌کنند تا به موقع برای تماشای شکنجه و مرگی دردناک آماده باشند، چرا بعد از دار زدن و کشتن یکنفر، مانند گرگ و شیر و پلنگ گوشت او را نمی خورند؟ پس در این صورت از آن حیوانات که صرفاً به جهت رفع گرسنگی و رفع نیاز طبیعی خود خونریزی می‌کنند، به مراتب وحشی ترند.

رژیم تروریستی و آدمکش و اسلامی و ضدبشر حاکم بر ایران که در دنیا رکورددار مجازاتِ اعدام است و از هر بهانه و فرصتی برای کشتن انسان‌ها به منظور ایجاد رعب و وحشت در جامعه و سرکوب روانی آحاد مردم استفاده می‌برد، بسیار خوشوقت است که خودِ مردم مرگ و اعدام هموطن و همسایه و همشهری خود را تقاضا کنند. اعدام و قصاص در جمهوری اسلامی همان ترور و تروریسم است و مقصود از آن وحشت پراکنی است. جمهوری اسلامی از مرگ تغذیه می‌کند و زمانی که مردمِ ناآگاه از او می خواهند تا فردی را اعدام کند یا والدین مقتولی تصمیم می‌گیرند که قاتل فرزندشان را قصاص کنند، از این اتفاق چون مائدۀ آسمانی استقبال می‌کند و از فرصت و بهانه‌ای که به او داده اند تا با جانستانی و جنایت مارهای برآمده از دوش  ولیِ فقیه را تغذیه کند و راضی نگه دارد، خوشحال هم می‌شود.
اعدام و قتل و توحش و تبه کاری جزو خصلت‌های الهی و قرآنی و تخمیر و تقطیر شده در گوهر دین اسلام و از لوازم ایدئولوژی حکومت اسلامی است. قرآن در آیه ۳۲ سورۀ مائده می‌گوید:" هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا به كيفر فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد..." اما در آیه بعدی بلافاصله عصارۀ توحش الهی از آسمان نازل می‌شود که: "سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى‌جنگند و در زمين به فساد می‌كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود..."
قرآن در همان آیه اول هم جواز قتل و خونریزی و آدمکشی را صادر کرده و نیازی به آیه بعدی نبود. اما الله که مثل دراکولا مثل خون آشام به شاهرگ انسان چسبیده و دندان‌های‌ نیش خود را پیوسته به گلوی انسان فرو می‌برد و خون وی را می‌مکد، بیم آن داشته که نکند بشر تفسیر غلطی از آن آیه داشته باشد و جنایت و آدمکشی را به کل فراموش کند؛ به همین دلیل آیه ۳۳ سورۀ مائده را نازل می کند.

سوای وجود حکومت اسلامی در ایران که قتل و اعدام و آدمکشی را بر پایه ارزش‌ها و هنجارهای اجتماع وحوش بیبانگردِ صحراهای عربستان در چهارده قرن پیش توجیه می‌کند، اما امروزه در هر کشوری که مجازات اعدام در قوانین آن وجود داشته باشد و آنرا اجرا کند فرقی نمی کند، بدون شک این عمل عادت و رفتاری است بازمانده از دوران زندگی قبیله‌ای و یادگار آدمی از زندگی در حیات وحش و عملی است خشونتبار و بر خلاف شأن و ارج و احترام انسان است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ مهر ۱۴, جمعه

گفتاری پیرامون جنبش ضد‌اسلامی

"پیش از انقلاب ۵۷ اگر مجموع نوشته‌ها و کتب انتقادی و ضداسلامی را جمع آوری می‌کردیم یک جعبۀ کوچک را پُر نمی ساخت، اما اکنون یک کتابخانۀ عمومی هم گنجایش کتابها و مقالات و پژوهش‌های انتقادی و اسلام‌ستیز را ندارد."(۱)

اشاره

این یکی دو سطری که ملاحظه کردید، از جمله مطالبی بود که نگارنده در یکی از جلسات دادگاه خود در سال ۱۳۸۹ که به اتهام توهین به مقدسات محاکمه می‌شد عنوان کرد. همانطور که پیداست منظور این بود که تشکیل حکومت اسلامی در اوج گرفتن جنبش ضداسلامی ملت ایران که از روزگار کهن، از زمان مبارزات خونین بابک و مازیار و دیگران تا به امروز استمرار یافته، چه سهم بزرگی داشته است. هیچیک از ملت‌هایی که در تاریخ خود با تهاجم و تجاوزاسلام مواجه بوده‌اند چنین گذشتۀ خونبار و در عین حال پرافتخاری در میدان‌های نبرد با اسلام، چنانکه ما ایرانیان داشته‌ایم به خود ندیده‌ است. به جز آن دو قرن اول اسلامی که با جسم و جان خویش در برابر هجوم عفریتۀ تباهی و تاریکی مردانه ایستادیم و خون دادیم، پسِ از شکست‌های پیاپی نیز مبارزه‌ای فکری و فرهنگی با آیین وحوش بیابانگرد را تا به امروز به طور پیوسته ادامه داده و پیگیر بوده‌ایم. تولیدات فکری و علمی گرانسنگ و آفرینش‌های ادبی و هنری در مجموعۀ سترگ  تاریخ ادبیات ایران، صحنه‌های رویارویی زور فکری ما با معتقدات و اندیشه‌های ضدبشر اسلام را به  طرز باشکوهی به نمایش می‌گذارد. همچون احتجاجات محکم ابن‌مقفع و زکریای رازی و ابن‌راوندی، هنرمندی‌های هوشربای عمر خیام و نیز اندیشه‌های روشنگر فتحعلی آخوندزاده و آقاخان کرمانی و صادق هدایت. در نیم قرن اخیر نیز نام‌هایی چون علی دشتی، شجاع‌الدین شفا، مسعود انصاری، منوچهر جمالی، آرامش دوستدار، محمدرضا فشاهی، هوشنگ معین‌زاده، علی میرفطروس، فرود فولادوند، رضا فاضلی، بهرام مشیری و ده‌ها متفکر و اندیشمند دیگر با جدیت و مسئولیت پذیری بیشتری، جنبش ضداسلامی ملت ایران را به فاز و فرازهای تازه‌ای برکشیده‌اند.

اسلام ما و اسلام دیگران

نسبت‌های متفاوتی که ما ایرانیان در مقایسه با سایر ملت‌های مسلمان با اسلام بر قرار کرده‌ایم، به ما اجازه می‌دهد تا از وجود جنبش ضداسلامی نیرومندی نام ببریم که اگرچه چندین قرن سابقه و تاریخ دارد، اما رژیم اسلامی حاکم بر ایران را نقطۀ آغازی بر پایان اسلام در ایران قرار داده است. این نسبت‌های متفاوت‌ را در سه موضوع و محور می‌توان مورد توجه قرار داد: 

نخست اینکه ما از روزاول و از ابتدا، اسلام را دینی متجاوز دانسته‌ایم که به زور شمشیر و با کشتار و قتل‌عام به ما ایرانیان تحمیل گشته و همواره و از هر مفر و گریزگاهی که یافته‌ایم خود را از زیر بار آن رها کرده و علیه آن شوریده‌ایم. دیدگاه غالب ما ایرانیان چنین است و به آن باور داریم؛ هرچند دینفروشان و دکانداران دین در ایران، با توجه به مصلحتِ کسب و کار خویش و این حقیقت که دین در ایران همیشه تجارت پرسودی بوده است، همواره مغایر با واقعیت‌های تاریخی و حتا بر خلاف باورهای قلبی خود سخن رانده‌اند. به هر حال آنگونه که در صحبت‌های بسیاری کسان بارها گفته شده، در ظاهر و به اجبار مسلمان شدیم، اما هرگز مخصوصاً به «الله» یعنی به خدای محمد ایمان نیاوردیم.
الله از دیدگاه ما ایرانیان خدای دشمن است، خدای بداندیش. خدای بداندیش انسان، خدای بداندیش ایران، خدای بیگانه. خدایی که در آیه‌های ابتدای سورۀ روم با آرزوی شکست ایران در جنگ بعدی با امپراطوری روم، به روشنی دشمنی و خصومت خود را نسبت به ایران و ایرانی ابراز می‌کند. از این دیدگاه، الله همان «اهریمن» در سراندیشه‌ها و بن‌مایه‌های فرهنگ و معرفت و جهان بینی ایرانی است. به عبارت دیگر و در چارچوب تفکر اسطوره‌ای، همانطور که بنا به باورهای مسیحی، اقانیم ثلاثه یعنی خدا و روح‌القدس و مسیح وجودی یگانه است، اهریمن و الله و محمد نیز به صورت هستیِ واحدی قابل شناسایی است. همانگونه که در معتقدات مسیحی، خداوند به منظور ملاقات با بشر  به هیئت عیسی ناصری بر زمین ظاهر شد و در قالب وی تجسم و تجسد یافت، اهریمن یعنی عنصر ضد‌بشر، عنصر ضد‌زندگی، عفریتۀ تاریکی و تباهی نیز برای نخستین مرتبه و به قصد اسکات و اسقاط و متوقف کردن انسان، به روی زمین آمد و در کالبد محمدابن‌عبدالله پیکر پذیرفت. اهریمن و الله و محمد اگر یک چیز نباشند، سه مفهوم به هم پیوسته‌اند و در نسبت با یکدیگر تعریف می‌شوند.
به هر تقدیر و مهم‌تر از همه، ما خود را با هیچکدام از عناصر و مؤلفه‌های عربی این دین و آموزه هرگز هم‌هویت ندانسته و علی‌رغم ظاهر اسلامی و عرب‌پرست برخی از ما، اما عمیقاً ایرانی باقی مانده‌ایم. ایدۀ «ایران» بالاتر و فراتر از هر فکر و عقیده و ایمان و اندیشه‌ای، نزد ما گرامی بوده است. هویت مشترک و جمعی ایرانیان بر پایۀ ایدۀ ایران و عشق به ایران شکل گرفته و قوام یافته است. اسلام با همۀ زور و خشم و خشونت و خونریزی‌اش، موفق به تغییر هویت ملی ایرانیان نشد. اسلام در هر سرزمینی که نقشی هویتی داشته، بلافاصله مردم آن سامان را به "عرب" تبدیل کرده است. ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی در "مای صریح" و "مابودگی" ایرانیان هیچ سهمی ندارد. ما مثل آتش زیر خاکستر ایرانی هستیم و بسیار خطرناک برای اسلام. در صورتی که سایر ملت‌هایی که در معرض تهاجم و تجاوز اسلام قرار گرفتند، از ریشه‌های خود جدا شده و مانند گرد و غبار پراکنده شدند. ملت‌های دیگر مثل مصری‌ها، الجزایری‌ها، مراکشی‌ها و تونسی‌ها و دیگر مردم عربی که امروز می‌شناسیم، به گونه‌ای ‌چنان ژرف در باتلاق اسلام غرق شدند که همچون جانوران موجود در باتلاق، وجود لای و لجن و گنداب را اصلاً احساس نمی‌کنند و تمامی هویت خود را از آن می‌دانند.

دوماً باید گفت که ما ایرانیان نه تنها به درازای چهارده قرن، زندگی درونی خویش را در جدال و نزاعی دائمی با اسلام به سر برده‌ایم - که عمر خیام و حافظ شیراز مظاهر کامل این معنی‌اند - بلکه  دستکم طی چهار- پنج قرن اخیر و با قدرت یافتن صفویان، با مذهب تشیع نیز که نوعی فتنۀ مذهبی است و فتنه‌ای است درون اسلام، درگیری و کشاکش عمیقی داشته‌ایم که به تمام مختصات فکری و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعۀ ایران شکل ویژه و فاجعه‌بار خود را بخشیده است؛ به طوری که می‌توان از آن با مفهوم «روانپارگیِ ملی» یاد کرد.  نتیجه و پیامد این چالش بیشتر از هر چیز پریشانی جامعۀ ایران و آشفتگی اخلاقی و فکری و فرهنگی در تمامی سطوح آن بوده است. تشیع یا « اسلامِ زرتشتی»، ابتکاری بود که ایرانیان جهت رهایی از شر عرب‌های متجاوز و وحشی و دین اهریمنیِ آنان به کمک مغ‌ها و موبدان پلید زرتشتی که در دورۀ اسلامی دگردیسی یافته و به صورت حجت‌الاسلام و ثقه‌الاسلام و شیخ‌الاسلام و بعدها هم آخوند و آیت‌الله ظاهر شدند، بر پا ساختند. اما این مغ‌های جادوگر و شعبده‌باز ملت ایران را دور زدند و با جعل مقولۀ «امامت» و افزودن آن به اصول دین اسلام، حاکمیت و سروری و آقایی بر ملت ایران را به طور انحصاری به خود اختصاص دادند. ملت ایران از چاله در آمده و به چاه افتاد و اسیر روحانیت شرور و تبهکار شیعه شد. تشیع یا اسلام برساختۀ مغ‌ها و موبدان زرتشتی، از اساس با اسلام عربی تفاوت ماهوی یافت و جامعه و فرهنگ ایران را دچار نوعی اسکیزوفرنی و دوپارگی فکری و فرهنگی ساخت و به اغتشاشی بینشی و معرفتی دامن زد که تا به امروز نتایج شوم آن در ذهن و زبان و زندگی پریشان ما استمرار یافته است؛ به گونه‌ای که ما هم مسلمانیم و هم مسلمان نیستیم و تکلیفمان با خودمان روشن نیست. تشیع یا «اسلامِ زرتشتی» سراندیشۀ دو بُنیِ نور و ظلمتِ مزدیسنایی را به صورت تخاصم دو تیرۀ قوم قریش دائماً بازتولید و به روز می‌کند و تا آخرالزمان تداوم می‌بخشد. این جنگ و خصومت که هر ساله با شروع ماه محرم و داستان کربلا و رقابت حسین و یزید به نمایندگی از دو قبیله بنی‌هاشم و بنی‌امیه دایره‌وار تکرار می‌شود نیز فقط و فقط در آخرالزمان و با ظهور مهدی موعود و با پیروزی او و یارانش بر بنی‌امیه و طی یک دوره انتقامجویی‌های سخت و خونباری پایان می‌یابد. زمان نیز چون آخر ندارد، بنابر این حاکمیت و سروری فقهای شیعه هم هرگز پایان نمی یابد.

سوم و سرانجام اینکه ما ایرانیان به دلیل چهار دهه استقرار حکومت جمهوری اسلامی در ایران و چهار دهه سلطۀ مسلحانۀ روحانیت شیعه بر هست و نیست خود، طبیعی است که نسبت متفاوتی با اسلام برقرار کرده باشیم و تجربۀ متفاوتی داشته باشیم. از این لحاظ قابل فهم است اگر سایر ملت‌های مسلمان و کلاً مردم جهان از ماهیت این مبارزه و جنگ ما با اسلام درک روشن و درستی نداشته باشند. به گونه‌ای که حتا می‌توان مدعی شد گویی قوم ایرانی به شیوه‌ای هوشمندانه، رژیم جمهوری اسلامی را که خود مظهر تناقضات و اغتشاشات نظری و فکری مذهب تشیع بوده، به قصد آشکار ساختن ماهیت ضدبشر و زندگی سوز و آزادی ستیز اسلام و قرآن به میان انداخته و از رژیم اسلامی وسیله‌ای ساخته است برای برافکندن ریشه‌های آیین و آموزۀ اهریمن از ایران. ما با انقلاب اسلامی و سپس تأسیس حکومت اسلامی، ضربۀ مرگبار یعنی آن ضربه‌ای که نهایتاً به مرگ اسلام در ایران خواهند انجامید بر پیکر اسلام و قرآن وارد ساختیم. کاری بسیار هوشمندانه که احمد کسروی با تعبیر دیگری سعی کرده بود توجه ما را به آن جلب کند. کسروی گفته بود ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم. این چنین بود که ما بدهی خود را پرداختیم و با آخوندها یا در حقیقت مدعیان و متولیان اسلام بی حساب شدیم. به همین دلیل اسلام در ایران بعد از جمهوری اسلامی قابل پیش‌بینی است که اگر مضمحل و نابود نشود، دستکم شیر بی یال و دم و اشکمی خواهد بود که هیچ شباهتی به آنچه قبلاً بوده است نخواهد داشت.

توهین به مقدسات به مثابه روش

باری، در هر صورت همین موقعیت متفاوت و متمایز به خودی خود به ما اجازه می‌دهد رویکرد کاملاً تهاجمی و براندازانه را نسبت به اعتقادات و مقدسات اسلامی توجیه کنیم. برای مثال آنچه از نظر مردم کشورهای آزاد و دموکراتیکِ اروپا و آمریکا بطور کلی ممکن است اهانت به مسلمانان و باورهایشان و امری غیراخلاقی قلمداد شود (چنانکه از روی ناآگاهی، نفرت‌پراکنی و نژادستیزی نیز خوانده می‌شود) از نگاه یک ایرانی، نوعی مبارزۀ بسیار مؤثر با استبداد مذهبی حاکم بر جامعۀ خویش دیده می‌شود. به همین دلیل است که توهین به مقدسات اسلامی در نزد ایرانیان به منزلۀ روش مبارزه و در اشکال مختلف کلامی و تصویری از استقبال گسترده‌ای به ویژه در فضای مجازی و در میان جوانان برخوردار گشته است که می بایست این امر مهم با جسارت و قوت و قدرت ادامه یابد و پیوسته پوچی و پستی و خرافی و بیهوده و احمقانه بودن اعتقادات اسلامی را گوشزد نمود. وانگهی وجود احکام و مجازات‌های جنایتکارانه برای اتهام توهین به مقدسات مانند آیۀ ۱۲ سورۀ توبه که مؤمنان را به قتل کسانی که اسلام را مورد تمسخر و طعنه  قرار دهند تشویق می کند و یا مادۀ ۵۱۳ قانون مجازات اسلامی و یا مادۀ ۲۶ قانون مطبوعات در جمهوری اسلامی که مجازات اعدام برای این عمل در نظر گرفته، نشان می‌دهد که توهین به مقدسات و باورهای اسلامی روش کارآمد و مؤثری جهت آشکار ساختن ماهیت خرافی و جاهلانه و زیانبار معتقدات و مقدسات و شریعت اسلامی است. همین  قوانین و احکام جنایتبار در عین حال مسئولیت انسانی و اخلاقی ما را برای مقابله با این میزان توحش گوشزد می‌کند و اینکه توهین به مقدسات را به عنوان یکی از  روش‌های مسالمت‌‌آمیز دفاع از خود همواره باید در نظر بگیریم.
وانگهی توهین به مقدسات ضرورت اصولی مبارزه با جمهوری اسلامی هم هست. چنانچه فردی بخواهد به همان ارزش‌ها و اصول و هنجارها و مقدسات و اعتقاداتی که از جانب آخوندها و آیت‌الله‌ها و ایدئولوگ‌ها و قانونگزاران و پایوران حکومت اسلامی محترم شمرده و تبلیغ می‌شود، احترام بگذارد و یا اساساً این موارد را دارای احترام و شایستۀ منزلتی هر چند ناچیز بداند، دانسته یا ناآگاه مشروعیت‌بخش حکومت اسلامی است. از طرفی این استدلال تأیید می‌کند که نه تنها برای هیچ مسلمان معتقدی ممکن نیست با حکومت اسلامی در ایران مقابله کند ( زیرا این امر مستلزم تناقض است) بلکه هر غیرمسلمان و ناباوری نیز که به ارزش‌ها و اعتقادات مسلمانان بخواهد احترام بگذارد، نادانسته به دام رژیم افتاده و در برابر حکومت اسلامی از همان ابتدا بازنده است.
ضرورت تقدس‌زدایی از ابزار و وسایلی که حکومت اسلامی را نگهبانی و تقویت می‌کند به خودی خود جواز اخلاقی برای توهین به مقدسات محسوب می‌شود. تحت حکومت اسلامی، دین و مذهب و ایمان امری خصوصی و شخصی نیست و مؤمنان نباید توقع داشته باشند کسی به معتقدات و باورهای مذهبی آنان کاری نداشته باشد و آنرا حریم خصوصی بدانند. سوای این هم هیچکس نباید انتظار داشته باشد به صرف محترم بودن عقیده‌ای نزد گروهی و جمعیتی و فرقه‌ای ، دیگران هم آن اعتقاد و باور را شایستۀ احترام بدانند و نسبت به آن تعهدی احساس کنند. همچنین اگر مؤمنان از توهین به مقدسات خود احساساتشان جریحه‌دار می‌شود و رنج می‌برند امری طبیعی است؛ چون اینکار نوعی جراحی است و برای درمان و دفع مرض مثل تیغ جراحی و داروی تلخ دردآور و ناگوار است.
ناگفته نماند که همۀ ایرانی‌هایی که مسلمانند و یا به مسلمانی تظاهر می‌کنند، تا زمانی که جمهوری اسلامی و رژیم ولایت فقیه در حاکمیت است، بدون استثناء شریک جرم آخوندها و آیت‌الله هستند. مؤمنان بدون استثناء در تمام دزدی‌ها و جنایت‌ها و ستمگری‌ها و نامردمی‌های این رژیم شریک و سهیم و گناهکارند. تمامی مؤمنان و مردم متدین ایران در اجرای احکام و حدود شرعی، در اعدام‌ها و قصاص و سنگسار و شلاق زدن و دست و پا بریدن و چشم در آوردن هموطنان خود شریکند؛ در تحمیل حجاب به زنان و تحقیر آنان شریکند ... ایمان مذهبی مانع از این گشته که این افراد وظیفۀ انسانی و مسئولیت اجتماعی خود را شناخته و وجدان خویش را به داوری بخوانند.

نکتۀ مهم دیگر اینکه با مسلمان، با مؤمن نمی‌شود بحث کرد. مؤمن کور است. چون ایمان اساساً به معنی کوری است. منتها کوری سفید. مؤمن از شدت نوری که از منبع ایمانش ساطع می‌شود قادر به دیدن هیچ چیز نیست. (الله نور السماوات والارض) بر خلاف کسی که از چشم سر نابیناست و همه جا را سیاه می بیند و به نابینایی خود آگاه است و ممکن است اتفاقاً جهان بزرگی هم داشته باشد، مؤمن اما همه چیز را سفید می‌بیند، فلذا گمان می برد که صاحب بینایی است، در صورتیکه حیات محدود و دنیای حقیری دارد. مؤمن ناتوان از دیدن زشتی‌های محتوای ایمان خود است. به همین علت بحث و گفتگو با مؤمن هیچ نتیجه‌ای در بر ندارد؛ چون ایمانش مانع عقل اوست. آنچه مؤمن را ممکن است تکان بدهد و احیاناً به فکر وادار سازد، اتفاقاً توهین است. توهین نه به شخص وی، بلکه به موضوعِ ایمان او، یعنی به اعتقادات اسلامی و مقدسات اسلام. دشنام به معنای نام بد از قضا نه ناسزا که سزاوار بسیاری از زشتی‌ها و پلیدی‌های قرآن و اسلام است. موضوع توهین هم دقیقاً باید همان مواردی باشد که خود مسلمانان توهین به باورهای خود تلقی می‌کنند. توهین به این ترتیب تلنگر هوشیار کننده‌ای است برای کسی که عقل و خرد خود را تعطیل کرده است.
اصولاً مقدسات  و  کلاً امر قدسی، بی هیچ تردیدی منافعی را ساپورت  و امتیازاتی را توجیه می کند که این منافع و امتیازات، طبقه‌ یا کاست یا فرقه یا قشر و گروهی  را در اجتماع بالا کشیده و بر صدر نشانده و موقعیتی هژمونیک بدان بخشیده است.از این لحاظ ضرورت توهین به مقدسات برای تأمین عدالت اجتماعی را نیز باید در نظر داشت. آیت‌الله‌ها و علما و فقها و دکانداران دین به کمک امور مقدس حجاب و هاله‌ای به گِرد زشتی‌های وجود و اعمال مردم ستیز خود می‌کشند. همچنین امر مقدس انسان و زندگی را متوقف و جهان را بی چون و چرا و ناپرسا می‌کند و از موانع جدی بر راه تکامل و رشد و بلوغ بشر محسوب می‌شود. امور مقدس هیچ تغییر و تحول و دگرگونی را به خود نمی‌پذیرند و جهان پیرامون خود را متوقف و راکد و ساکن می‌خواهند؛ در نتیجه هیچ نوآوری و ابداع و ابتکار و پیشرفتی در محیط و جامعه‌ای که زیر انبوهی از مقدسات و مقدسین فشرده شده و راه‌ها و ریه‌های تنفسش با بیشمار امور و پدید‌ۀ مقدس مسدود گشته، به وقوع نخواهد پیوست. این قلم به موضوع امر قدسی پیشتر در نوشتاری با عنوان «دربارۀ اتهام توهین به مقدسات» پرداخته‌ است.(۲)

اسلام‌زدایی از جامعه و حیات اجتماعی و از تمامی حوزه‌های عمومی و عقب راندن اسلام و قرآن تا انتهای سوراخ‌ها و لانه‌‌های آخوندها و آیت‌الله‌ها وظیفۀ جدی نسل‌های حاضر است. از توهین به مقدسات یعنی به شکلی صریح و بی‌پرده، زشتی‌ها و پلیدی‌ها و سیاهی‌های قرآن و اسلام و آخوند را بر ملا ساختن، باید مانند هر ابزار مؤثری جهت نابودی ایدئولوژی تجاوزگر اسلام استفاده کرد. از این هم نباید بیم داشت که ما را اسلام‌ستیز بخوانند؛ چون همانطور که قبلاً هم گفته شد، اسلام خودش منبع و مظهر ستیزه است. اسلام ستیزه با ارجمندی انسان است، ستیزه با آزادی است، ستیزه با برابری؛ ستیزه با زن، با زیبایی، با شادی، با هنر، با موسیقی. اسلام ستیزه با پیشرفت و نوآوری و اختراع و ابداع و ابتکار است... با اینچنین ستیزه‌گر ضدبشری لازم است که ستیزید و جنگید و نابودش کرد. نباید به مؤمنان فحاشی که تلاش ما برای اسلام زدایی از جامعه را با عنوان "اسلامستیزی" به مثابه نوعی فحش به کار می برند توجه کرد. زیرا اسلام ستیزی واکنش طبیعی ما و دفاع مشروع ماست در برابر هیولای متجاوز به حقوق و آزادی‌های انسان. نباید به دام ترفندها و حیله های نبوی و قرآنی گرفتار شد.

معارضان جنبش ضد‌اسلامی

علاوه بر دار و دستۀ موسوم به نواندیشان دینی و ملی - مذهبی و اصلاح‌طلب که بنا به سفارش قرآن و به اقتضای ایمان در مقابله با جنبش ضداسلامی ملت ایران به شدت به تکاپو افتاده‌اند و از پشتیبانی مالی و تبلیغاتیِ جمهوری اسلامی و همچنین منابع استعماری و حمایت رسانه‌های پرقدرتی مانند بی بی سی و رادیو فردا و صدای آمریکا هم برخوردارند، در طیف سکولار و دموکراسی خواه نیز جنبش ضداسلامی معارضان فراوانی دارد. 
دفاع اینان از چیزی به نام «سکولاریسم سیاسی» در واقع همزبانی و همراهی با نواندیشان دینی و روشنفکران مذهبی و توجیهی برای سرکوب منتقدان اسلام تحت عنوان «سکولاریسم فلسفی» است. این اصطلاحات را از ابتدا هم به منظور تخطئۀ نقد اسلام و مقابله با منتقدان اسلام به میان کشیده اند. وقتی که شناخته شده‌ترین این افراد می‌گوید:" ترجیح می‌دهد همین جمهوری اسلامی، همین حکومت روی کار بماند اگر قرار باشد ایران با اسلام‌ ستیزی آزاد شود."(۳) توجه نمی‌کند که اسلام خودش مظهر ستیزه است. اسلام هم منبع و هم میزان و معیار نفرت‌پراکنی است. اسلام و قرآن به خودی خود دشمنی و خصومت با انسان، اعلان جنگ با نوع بشر است. قرآن در آیه آیه‌اش بیانیه علیه آزادی و علیه انسان است. اسلام در همۀ تاریخش با برابری انسان‌ها، با زن، با هنر، با شادی، با ترقی و پیشرفت جنگیده است.
در جایی دیگر می نویسند:
"سه عنصر مهم آلترناتیو مترقی سیاسی برای ایران، عبارتند از جمهوریت، دموکراسی و سکولاریسم، و این آلترناتیو نباید بر مبنای ساختن انسان برتر با هر ایدئولوژی باشد، چه کمونیست چه آته‌ئیست و اسلام شکن، چه سکولاریسم فلسفی و چه هر دیدگاه ایدئولوژیک و مذهبی دیگر، بلکه باید حقوق انسانها را در جوامع متمدن به رسمیت بشناسد که ادامه سنت هیوم و کانت است و در رد دیدگاه سقراط و افلاطون."(۴)
مشکل اصلی  و تناقض فکری سکولارهایی که بیش و پیش از دفاع از آزادی و از حقوق مردم، گویی نگران آیندۀ اسلام هستند، به دلیل همسان دانستن اسلام با ادیان دیگر است و در این موارد همواره از یک موضوع کلی به اسم «دین» صحبت می‌کنند و تفاوت ماهوی اسلام با هر دین و مذهب و فلسفه و فکر و اندیشه‌ای را یا در نمی‌یابند یا در نظر نمی‌گیرند. هدف اهریمن از نزول قرآن متوقف کردن بشر از خردورزی و از پرواز اندیشه است. بنا بر اصل آزادی اندیشه و بنا بر ماهیت و معنای پلورالیسم، هرگز نمی‌توان به اسلام و قرآن در مقام دشمن آزادی و اندیشه و دشمن هر تفکری به غیر از خود، مجال آزادی و عرض اندام داد. اسلام بیماری فساد خِرَد، بیماری فلج ذهنی و زوال عقل است و به مانند جذام فکری به دنبال تعطیلی فکر و عقل و اندیشه بشر است.
همین طور وقتی می گویند: " تفاهم با دین شرط بنیادین پلورالیسم است"(۵) چشمان خود را بر نفی و انکار و ستیزۀ گوهرین اسلام و قرآن با رنگارنگی و با کثرت آرا و اندیشه‌ها، با پلورالیسم بسته اند.

متأسفانه اکثر مخالفان جمهوری اسلامی سال‌هاست که در دامی که نواندیشان دینی پهن کرده‌اند گرفتار شده و مبارزه با جمهوری اسلامی را با متر و معیارها و در حدودی که رادیو بی‌ بی ‌سی یا رادیو فردا تحلیل و تعیین می‌کند پذیرفته‌اند. به این نمونه توجه کنیم: 
"دین به هر حال یک نظریه جهان وطنی است و با ملیت در تعارض است. آدم‌هایی مثل فردوسی می‌گویند که این دو در تعارض نیستند، می‌توان ایرانی بود و مسلمان هم بود. امام محمد غزالی نتوانست که ایران و اسلام را با هم آشتی بدهد، کاری که فردوسی کرد." (۶)
بدون شک چنین احتجاجاتی حتا به ذهن ایرنستیزی مثل مرتضی مطهری هم هرگز خطور نکرده است!
هم به اصطلاح «سکولاردموکرات»‌هایی که می گویند:" ما با مذهب و عقيدهء هيچکس سر دعوا نداريم"(۷) و هم ملیون اسلامزده‌ای مثل آدم‌های جبهۀ ملی با گردن‌های کج و ترس خورده در برابر آخوند، مطمئن باشید به محض قدرت یافتن، هم به جهت حفظ قدرت و هم خودشیرینی برای آخوندها  و روحانیت، شروع به سرکوب منتقدان اسلام خواهند کرد. آن سخن مشهور ماکیاولی هم که به شهریار نصیحت می‌کند که می‌بایست به اعتقادات مذهبی مردم احترام گذاشت، آویزۀ گوش تمام قدرت‌پرستان است. هیچ کس هم منکر این حقیقت نیست که دین مؤثرترین وسیله برای ثبیت جهل و تحمیق عمومی و بهترین ابزار برای کنترل و مهار توده‌ها و بازتولیدکنندۀ جامعۀ توده‌ای و بهترین مُسکن و افیون و خواب‌آور برای تحمل فقر و گرسنگی و بدبختی است. اسلام با قدرت معنوی خود توده‌های انسانی را مانند گله‌های گوسفند کنترل و مهار و محفاظت می‌کند. از این لحاظ اسلام در میان ادیان و مذاهبی که می‌شناسیم قدرت فوق‌العاده‌ای دارد. اسلام با بهشت فریبی و دوزخ آزاری و همچنین تأیید برده‌داری و متوقف ساختن انسان با فلسفۀ تسلیم و رضا، ابزار کارآمدی جهت به انقیاد کشاندن جوامع انسانی است.
سکولارهایی که امروز منتقدان اسلام را تهدید می‌کنند، فردا که حاکم شوند به بهانۀ احترام به عقاید دیگران، تمام نشریات و رسانه‌ها و سایت‌ها و کانال‌های تلویزیونی نقد اسلام و روشنگری را تعطیل و دم و دستگاه سانسور را دوباره برقرار خواهند کرد. اینها در نظر دارند بعد از جمهوری اسلامی، اسلام را که عامل و اسباب تمام بدبختی‌های تاریخی جامعۀ ماست، صحیح و سالم و دست نخورده برای بازیافت و فروش مجدد، به دکان آخوندها و آیت‌الله‌ها مسترد کنند.
خطاب به این افراد و گروه‌ها باید گفت اولاً همانطور که گفته شد این معتقدات و باورهای مسلمان‌هاست که با همه سر دعوا دارد. ثانیاً شما که به باورهای مسلمان‌ها احترام می‌گذارید و یا به قول خودتان با اعتقادات کسی دعوا ندارید، پس چرا در جامعه‌ای با اکثریت مسلمان، نباید مردمش اجازه داشته باشند قوانین اسلام را، شریعت را اجرا کنند؟ چرا نباید مسلمان‌ها اجازه داشته باشند بر اساس اعتقاداتشان یکدیگر را سنگسار کنند؟ چرا نباید طبق فرمان الله و نص صریح قرآن زن و مرد زناکار را شلاق بزنند؟ چرا نباید مرتد را اعدام کنند، قاتل را قصاص کنند، دست و پا ببرند، چشم در بیاورند؟ چرا شما از برابری حقوق زن و مرد دفاع می‌کنید؟ چرا با حجاب اسلامی مخالفید... مگر این امور مجموعاً اعتقادات همان «هیچکس» را تشکیل نمی‌دهد؟
پاسخ این پرسش‌ها خیلی روشن است: به دلیل اینکه این امور و اعمال توحش مسلم است، جنایت است. رفتاری غیرانسانی و ضدبشری است. به دلیل اینکه عقاید اسلامی خرافه‌پرستی، عباداتش بیماری، احکامش توحش و آموزه‌های اخلاقیش شیادی و کلاهبرداری است. این امور هیچکدام خلاف شرع اسلام نیست، اما تماماً خلاف شعور انسان است. زشت و بی شرمانه است.
شما می گویید:"سکولاريسم در بعد سياسی خود مخالفتی با دين و مذهب کسی ندارد و فقط می خواهد حکومت را از شر شريعت خلاص کند."(۸) 
اگر شریعت شر است که نه فقط در حکومت بلکه در ذهن و زبان و زندگی و باور و ایمان و اعتقاد مردم هم شر است؛ وجودش در قرآن هم فی‌نفسه شر است. 
صاحبان این دیدگاه‌ها که امروز آشکارا منتقدان اسلام را تهدید می‌کنند، زمانی که به قدرت دست یابند بدون شک به مقابله با روشنگران خواهند پرداخت و آن روز منتقدان اسلام را اتفاقاً به نام سکولاریسم سرکوب خواهند کرد. از همین حالا هم چماقی به نام "سکولاریسم فلسفی" به دست گرفته‌اند. مگر وزیر دادگستری دولت سکولار در سال ۱۳۲۲ احمد کسروی را به دلیل انتشار کتاب شیعه‌گری و به خاطر خوشآمد مؤمنین و آخوندها به دادگاه نکشاند؟
افق نگاه و ایده‌آل گروه‌ها و طیف‌هایی که مقولۀ «سکولاریسم سیاسی» را برجسته کرده‌اند و آرزوی آنان برای ایرانِ بعد از جمهوری اسلامی، حداکثر چیزی شبیه به جامعۀ امروز ترکیه است که از مناره‌های نود هزار مسجد، در شبانه روز پنج مرتبه اهریمن عربدۀ لااله‌الا‌الله و الله‌اکبر و زوزه‌های ضد بشر سر می‌دهد و پیوسته زندگی و آزادی و امنیت انسان را تهدید می‌کند. در ترکیه روزی نیست که به نحوی آزادی مورد تعرض مسلمان‌ها واقع نشود. آیا انسان باید پیوسته در معرض احتمال تجاوز به حقوق و آزادی‌های خود قرار داشته باشد و دائماً در اضطراب و ناامنی بسر برد؟ امروز می‌بینیم که این وضعیت شکننده قابل دوام نیست و دیر یا زود جامعۀ ترکیه باید تکلیف خود را با اسلام یکسره کند. سکولاریسمی که در ترکیه می بینیم، شهروندان را میان آزادی و اسلام آونگ کرده است. شمشیر اسلام پیوسته بر فراز سر انسان آویزان است.

تشنگان قدرت به خوبی آگاهند که دین و مذهب برای کنترل توده‌ها بسیار مؤثر است و قابل مقایسه با هیچ ابزار دیگری نیست. بنابر این مشکل اینان فقط چیزی به گفته خودشان به نام «اسلام سیاسی» است. چون اسلام سیاسی نمایندگان و متولیان رسمی و شناخته شده خود را دارد و میدانی برای قدرت طلبی دیگران نیست. اما هر کس رشد و تکامل و تغییر و تحول در جامعۀ توده‌ای و بی شکل و عقبماندۀ مذهبی را بخواهد و ارجمندی و منزلت انسان را دغدغۀ و دلمشغولی خود بداند، هرگز این تقسیمات مصنوعی از قبیل اسلام سیاسی، اسلام هویت، اسلام شریعت، سکولاریسم سیاسی، سکولاریسم فلسفی و ادعای وجود قرائت‌های گوناگون از اسلام و امثالهم را نمی‌پذیرد و این مفهوم سازی‌ها را بی پایه می‌شمارد. 
نباید با ساده‌اندیشی چهارده قرن حاکمیت اسلام را به چهل سال حکومت اسلامی فرو بکاهیم و از عمق و وسعت تاریخی تبهکاری‌ها و شرارت‌های اسلام در روح و روان این قوم غافل بمانیم. این تقسیم بندی‌ها و همچنین قائل شدن به وجود اسلام‌های متفاوت و وجود قرائت‌های گوناگون از اسلام، شگرد رذیلانۀ به اصطلاح نواندیشان دینی  و روشنفکران مذهبی  و ملی‌-‌ مذهبی‌ها برای نجات اصل اسلام و قرآن از زیر ضربات خردکننده جنبش ضداسلامی است. ادعای وجود اسلام‌ها و قرائت‌های گوناگون از اسلام که به هدف منحرف ساختن جنبش ضد‌اسلامی و جلوگیری از ریزش مؤمنان مطرح می‌شود، مثل طنابی است که فرد و جامعه را درون چاه اسلام همواره معلق نگه می‌دارد.
رشد و بلوغ و رهایی جامعۀ ایران تنها با طرد اسلام در کلیتش ممکن است و برانداختن آن از میان مردمان به منزلۀ مانع و مزاحم اصلی هر تغییر و تحول معنادار فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در دوران مدرن، به رغم ناباوری بسیاری کسان، هم ممکن و هم ضرورت تاریخ است. آدم‌های خودباخته و مرعوبی که این تلاش‌ها را بی اثر و این امر را ناممکن می‌دانند و اسلام زدایی را فکری غیرعقلی و غیرعملی می‌شناسند، به واقعیت‌های تاریخی بی توجه‌اند و نمی‌دانند که روزگاری ادیانی همچون میترائیسم و مانوی، نیمی از جهان زمان خود را درنوردیده بودند، به طوری که تا هنوز در خاک چین آثار تعلیمات مانی اینجا و آنجا پیدا و کشف می‌شود؛ در صورتی که امروز آنچنان فراموش گشته‌اند که به جز تعداد اندکی محقق و پژوهشگر هیچ کس بدرستی نمی‌داند که آموزه‌ها و تعلیمات این ادیان چه بوده و کدام جهانبینی را تبلیغ می‌کرده‌اند. با برافتادن اسلام و باز شدن زنجیرهای اسارت فکری و فرهنگی از اذهان و جامعه ، انرژی‌های محبوس و متراکم و استعدادها و خلاقیت‌های بسیاری رها و شکوفا می‌شود. این همان حقیقتی است که به ویژه قدرت‌های استعماری را نگران می‌کند و به حفظ و حمایت از بیضۀ اسلام بر می‌انگیزد.

این سخن نسبتآ رایج در گفته‌های مخالفان نیز که هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی فقط و فقط به فکر حفظ قدرت خود است و زمامداران رژیم اسلامی برای اسلام و قرآن تره هم خُرد نمی‌کنند و اگر لازم باشد اسلام و قرآن و مقدسات را فدای قدرت طلبی خود می‌کنند، همانطور که بعضی ها مثل آخوند آذری قمی معتقد بودند ولی فقیه اگر بخواهد می تواند حتا توحید را به طور موقت تعطیل کند، سخنی است قابل تأمل. اما آیا این حرف بیشتر از هر چیز به فکر تطهیر و اثبات بی گناهی آیین ضدبشر اسلام در تمام فجایع این دوران نیست؟ تازه اگر این سخن درست باشد و رژیم ملاها اسلام و قرآن و مقدسات را کنار بگذارد، در آن صورت حکومت اسلامی هم وجود نخواهد داشت و موضوع اساساً منتفی است.
حکومت اسلامی بدون قرآن و اسلام بی معنی است. جمهوری اسلامی تمام مشروعیت و نیرو و قدرت خود را مستقیماً از معتقدات مسلمانان دریافت می‌کند. حتا از همان نماز خواندن مادربزرگ‌های دوست داشتنی با سجاده‌ها و چادرنمازهای گل‌منگلی نیرو می‌گیرد. ریشۀ تمام جنایت‌ها و تبهکاری‌های حکومت آدمکش‌های اسلام را باید در قرآن جستجو کرد. تاکید هم باید کرد که مبارزه با جمهوری اسلامی از ابتدا هم مطلقاً سیاسی نبوده  و نیست و هرکس تاکنون راه سیاسی پیموده در واقع آب در هاون کوبیده. یعنی با نقد قدرت، هیچ امکانی جهت فراروی از ایدئولوژی حکومت اسلامی و غلبه بر سلطۀ مسلحانه روحانیت شرور و تبهکار شیعه به چنگ نمی‌آید. می‌بایست با روشنگری و فراگیر ساختن مقابله شجاعانه با اسلام و قرآن، مبانی مشروعیت‌زای رژیم اسلامی را در نزد مردم ایران به چالش کشید. کاری که تاکنون بسیارموفقیت‌آمیز بوده و نتایج تأمل برانگیز آن در تحولات جامعۀ ایران به روشنی قابل مشاهده است. این همان هدفی است که جنبش ضد‌اسلامی ملت ایران به درستی پیگیر آن است و وجهۀ همت خود قرار داده است. وگرنه اگر هزار بار جمهوری اسلامی را در حکومتِ حقوقی‌اش سرنگون کنیم، به معنی این نیست که از حاکمیت حقیقی اسلام و آخوند نیز رها گشته‌ایم.
همین جا باید این نکته را اضافه کرد و تأکید هم کرد که در پیگیری جنبش ضداسلامی، نگاه ما به اسلام می بایست کاملاً ایرانی و ملی و با توجه به کیفیت و چیستی و چگونگی ارتباطی بوده باشد که فرد و جامعۀ ایرانی از دیرباز در مواجهه با اسلام به خود دیده است. به بیان دیگر رویدادهایی که در جهان و در ارتباط با اسلام وجود دارد و امروز شاهدیم، به طور مستقیم و ضرورتاً، ویژگی‌های رویارویی و تقابل ما با اسلام را تعیین نمی‌کند. چنانکه شاهدیم همین روزها یک اجماع جهانی و با حمایت اتحادیۀ استعمارگران اروپا و با سرمایه و هزینۀ زیاد و به کمک رسانه‌های پرقدرت، به منظور حفاظت از اسلام در برابر انتقادهای فزاینده جهانی پس از مسئله داعش در حال شکل گیری است. در نظر دارند اسلام را بعد از این ننگ و رسوایی جهانی تطهیر کنند و نجات ببخشند. گویی دنیا از بابت وحشیگری‌ها و جنایت‌های داعش به مسلمانان بدهکار است و می بایست از مسلمانان عذرخواهی کند! از دیرباز دفاع و تبلیغ و تعریف و تمجید استعمارگران از اسلام به دلیل این بوده که اسلام عامل اصلی و مسبب واقعی عقب‌افتادگی و فقر و فلاکت بخش بزرگی از جامعۀ بشری است. کافی است به سخنان متملقانه و چندش‌آور نخست وزیر انگلستان به مناسبت توحش مسلمانان در عید قربان که یک نمونه از این تلاش جهانی است توجه کنیم. دفاع انگلستان و اتحادیۀ استعمارگران اروپا از اسلام، شبیه این است که مردم دیگر نقاط جهان از ایدئولوژی فاشیسم و نازیسم در ایتالیا و آلمان و سایر کشورهای اروپایی حمایت کنند.
پیام تبریک "ترزا می" به مناسبت عید قربان
«ترزا می» نخست‌وزیر انگلیس عصر پنجشنبه ضمن تبریک عید سعید قربان گفت که این روز گرامیداشت عزم حضرت ابراهیم (ع) در ایثار برای دینش است. 
به گزارش ایرنا، «ترزا می» با انتشار پیامی که در تارنمای دفتر نخست‌وزیری منتشر شد گفت: گرم‌ترین آرزوهایم را برای مسلمانان بریتانیا و سراسر دنیا که عید قربان را جشن می‌گیرند، می‌فرستم. همچنین به آن‌هایی که امسال در مناسک حج شرکت کردند تبریک می‌گویم. 
وی افزود: در این لحظات خاص مسلمانان بریتانیا با دوستان، اقوام و آشنایان دور یکدیگر جمع شده، دعا می‌کنند، هدیه می‌دهند و غذا میل می‌کنند. آن‌ها همچنین دست دوستی خود را به سمت آن‌هایی که نیازمند هستند دراز می‌کنند. 
نخست‌وزیر انگلیس گفت: به‌راستی‌که مسلمانان سهم بزرگی را در انگلیس دارند و به دمکراسی چند قومیتی و چند مذهبی کمک می‌کنند. 
'ترزا می' تصریح کرد: همچنان که ما در بریتانیا عید قربان را جشن می‌گیریم، دعا و ذهنمان همراه آن‌هایی است که این مراسم را در مناطق ناامن و بحرانی برگزار می‌کنند. 
وی بیان کرد: عید قربان که گرامیداشت عزم حضرت ابراهیم(ع)، در ایثار برای دینش است یادآور ریشه مشترک تمام ادیان ابراهیمی در سراسر جهان است. 
نخست‌وزیر انگلیس اضافه کرد: آیین عید قربان نشان‌دهنده ارزش‌هایی است که تمام ما به اشتراک می‌گذاریم. پس عید بر شما مبارک و امیدوارم آن‌هایی که این روز را جشن می‌گیرند، لحظات خوشی داشته باشند. (۹)

آزادی و دموکراسی

ایران فقط با برچیدن اسلام آزاد خواهد شد. وگرنه با وجود یک اکثریت مسلمان و وجود جامعه‌ای اسلامی، اصلاً آزادی یعنی چه، آزادی به چه دردی می‌خورد؟ مسلمان اگر آزادی را می‌فهمید، اگر خواستار آزادی بود و اگر می‌توانست آزادی را تحمل کند که اسمش مسلمان نبود، مؤمن نبود. محتوای ایمان اسلامی نفرت از آزادی است. آزادی از دیدگاه قرآن یعنی فحشا و منکرات. آزادی در ایران یعنی آزادی از شر اسلام. آزادی در ایران هیچ معنی دیگری ندارد. آزادی برای ما یعنی آزادی مبارزه با اسلام و قرآن و آزادی برانداختن آیین اهریمن از ایران. تا اسلام را پس نزنیم و به غارها و سوراخ‌ها و کمینگاه‌های وحوش بیابانگرد در همان شعب ابی‌طالب عقب نرانیم، امکان هیچ تحول بالندۀ تمدنی و امکان همگامی با تمدن مدرن جهانی میسر نخواهد بود.
دموکراسی نیز به همینطور. برای جامعه‌ای با اکثریت مسلمان، دموکراسی یعنی حق اجرای شریعت اسلام. وقتی اکثریت مردم یک جامعه مسلمانند و رای به اجرای احکام شریعت، رای به سنگسار، رای به اعدام و قصاص و حجاب اجباری و شلاق زدن می‌دهند، کجای آن دموکراسی و حکومت مردم نیست؟
تجربه به ما نشان می‌دهد که وجود دولتی سکولار و استقرار دموکراسی در جامعه ای با بیش از  ۲۰درصد مسلمان امکان ناپذیر است، منتفی است. حرف بی پایه و نسنجیده‌ای است. هیچ کجا هم نمونه و مثالی برایش سراغ نداریم. جامعه‌ای که از هر ۱۰۰ نفر اعضایش، ۲۰ نفرش مسلمان باشد، در آستانۀ  بازگشت از تمدن و یا ورود به عصر توحش است و باید احساس خطر کرد. آنجا دیگر به درد زندگی نمی خورد. هر مسلمانی فی نفسه یک عامل تجاوز به حقوق و آزادی‌های دیگران است. با حضور ۲۰ درصد مسلمان در هر جمعی، اسلام به طور اتوماتیک اجرا می‌شود. 

سخن آخر

هدف جنبش ضداسلامی نقد اسلام نیست، نابودی اسلام است. منظور از نقد، بازشناختن و تفکیک خالص از ناخالصی و خوب از بد و زشت از زیباست. در اسلام خالص و خوب و زیبا معنی ندارد. اسلام تباهی متورم است، شرارت متراکم. اسلام اعلان جنگ با نوع بشر است. اسلام دارای مؤلفه‌ها و عناصر قوی ضد‌تمدنی است. اسلام دائماً در حال بازتولید توحش است. تا اسلام وجود داشته باشد داعش هم هست، تا قرآن هست ترور و سر بریدن و جنایت علیه بشریت هم وجود خواهد داشت. جمهوری اسلامی و القاعده و طالبان و داعش نشان داد که با اسلام بیشتر از هر کاری می توان جنایت کرد. اسلام را باید از میان مردمان، از جوامع انسانی برانداخت. اسلام را باید ممنوع و غیر قانونی اعلام کرد. باید با وضع قوانین و با روش‌های پیشگیری مانع از سرایت بیماری اسلام از والدین مریض و آلوده به فرزندان آنها شد. وظیفه‌ای که جنبش ضداسلامی ملت ایران برای خود تعریف می کند، در یک کلام خاموش کردن زوزه‌های آخوندها و آیت‌الله‌ها و علما و فقها و سایر کفتارهای اسلام در این سرزمین است. اگرچه ضربه و زخمی که اسلام و قرآن  و آخوند به روح و روان و فرهنگ و آیین و اخلاق این قوم وارد آورده، حتا به روزگاران التیام نمی‌یابد.
اسلام به دلیل محتوای مُجرمانۀ قرآن  یعنی ضدیت آشکار با موازین حقوق بشر از طریق صدور بیش از صدها دستور و فرمان قتل و اعدام و قصاص و سر بریدن و بریدن دست و پا و شلاق زدن و نیز تشویق پیروان خود به ترور و تجاوز و شکنجه و اذیت و آزار انسان‌ها، مصداق روشن و آشکار جنایت علیه بشریت است. فقط و فقط وجود آیات جنایی قرآن همچون آیه‌های ۵ و ۱۲ و ۲۹ و ۱۲۳ سورۀ توبه، ۴ محمد، ۱۲ و ۳۹ انفال،۳۳ مائده، ۸۴ نساء،۱۹۱ بقره... به عنوان نمونه و مصداق کافی است تا لزوم تشکیل مجمعی بین‌المللی برای رسیدگی به چنین دستورالعمل و آموزۀ جنایت و تبهکاری را یادآوری کند. اسلام و مذاهب مختلف آن می‌بایست جرم شناخته شود و از سوی سازمان‌ها و مجامع بین‌المللی غیرقانونی و ممنوع اعلام گردد. می‌باید از چاپ و انتشار قرآن جلوگیری کرد. به ویژه کودکان را باید از معرض تبلیغات مسموم اسلامی دور نگه داشت و مانع سقوط آنان در چاه بی ته اسلام شد. وظیفۀ جهان آزاد و دموکراتیک است که با وضع قوانین و اجرای قدرتمندانه آن، با نیروی مخرب اسلام در زندگی بشر مبارزه کند. 

***

(۱) دفاعیات من در دادگاه
http://gozareshbekhakeiran.blogspot.com/p/blog-page_10.html
(۲) «دربارۀ اتهام «توهین به مقدسات
http://gozareshbekhakeiran.blogspot.com/p/blog-page_10.html
(۳) https://www.radiofarda.com/a/f14-reza-pahlavi-on-secularism-democracy-monarchy/28153983.html
(۴) http://www.ghandchi.com/1519-alternative-e-moteraghi.htm
(۵) http://isdmovement.com/2017/0817/082317/082317-Nasser-Kakhsaz-Critique-of-post-secular-theory.htm
(۶) https://www.radiofarda.com/a/mizban-e49-nemat-azarm/28673102.html
(۷) http://isdmovement.com/
(۸) http://isdmovement.com/Index-All/2017/0917/090117.htm
(۹) http://www.iranpressnews.com/source/208502.htm
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ شهریور ۷, سه‌شنبه

دشمن درون

پدرم همیشه فرزندانش را نصیحت می‌کرد که هرگز هیچ آخوند و روضه‌خوانی را به خانه خود مهمان نکنید. او معتقد بود که وجود آخوند در خانه زندگی را بی برکت می‌کند. اما مادرم تعبیر بهتری داشت که از شائبۀ وجود فکری جادویی و مذهبی که در معنی واژۀ «برکت» مضمر است کاملاً به دور بود. مادرم می‌گفت: "آخوندها عقل آدم را می‌دزدند."
البته او هم مانند پدر دلیل روشنی برای گفتۀ خود ارائه نمی‌کرد و همواره با بی حوصلگی اینگونه به سخنش خاتمه می‌داد: "همینقدر می‌دانم که زندگی‌مان پریشان می‌شود."
*
می گویند که از شش قبیلۀ قوم ماد، قبیلۀ مغ‌ها یا طبقۀ روحانیون این قوم به تمامی علوم و دانستنی‌های زمان خود و حتا دانش‌های بعد از خود(!) مجهز بودند. علوم خفیه و علوم غریبه و کیمیا و لیمیا و سیمیا و ...  می‌دانستند. به نجوم و استفاده از رمل و اسطرلاب و وسایل مرتبط آشنا بودند. درعلم جَفر و بازی با اعداد مهارت داشتند. احضار کننده ارواح، طبیب، پیشگو و خوابگزار بودند. همچنین فالگیر و رمال و کف‌بین و دعانویس بوده، به طلسم و دفع ارواح خبیثه می پرداختند. به سعد و نحس امور و زمان‌ها و به اوقات شرعی و روش‌های استخاره اشراف کامل داشتند. مغ‌ها جملگی ساحر و جادوگر و جن‌گیر و اهل شعبده بودند. شهرت مغ‌ها در پرداختن به این امور به اندازه‌ای بوده که واژه‌های Magic و Magicion  در زبان‌های اروپایی از ریشۀ مغ و مجوس ساخته شده است.
هردودت می‌گوید:"مغان را افسون‌ها و اوراد است و کارهای غریب می‌کنند و نیز اعتقاد به تاثیر کواکب و نجوم و سعد و نحس ستارگان از معتقدات ایشان است که اجرام عِلوی را موثر در سرنوشت انسانی میدانند. چه بسا این علم خرافی «نجوم» را از بابلیان آموخته و خود نیز بر آن خرافات دیگر را مزید ساخته بودند. همچنین اعتقاد بر تأثیر خواب و رویا در عالم بیداری از مبادی ایشان است و علم تعبیر رویا و تأویل منام (خواب‌ها) میراثی از ایشان می‌باشد."
داریوش شایگان در کتاب «آسیا در برابر غرب» نسبت به حضور سوآل‌برانگیز تعدادی مغ به هنگام تولد عیسی مسیح در آغل گوسفندان در ناصریه به شدت ابراز شگفتی می‌کند. نمونۀ دیگرش سلمان فارسی است که وقتی از ظهور محمد پیغمبر اسلام با خبر می‌شود، بلافاصله راهی عربستان می‌گردد و در هیئت تحریریۀ قرآن، مسئولیت فُرمت جادویی آیات و سوره‌های قرآن را به عهده می‌گیرد. اختراع حروف مقطعه و کارسازی معانی و رموز پنهانی قرآن احتمالاً از ابتکارات سلمان فارسی است.
ظاهراً هرکجا اتفاق شگفت‌انگیزی روی می‌داد و یا امر خارق‌العاده‌ای دیده می‌شد که تجربه و عقل بشر از توضیح آن ناتوان بود، بلافاصله یک مغ پیدا می‌شد که آنرا به نیروهای فراکائناتی و ناشناختنی نسبت دهد و مردم را از پرسیدن و پرسشگری و در نتیجه رنج بسیارمعاف دارد. دقیقاً شبیه کاری که فقیهان و مجتهدان و مراجع تقلید شیعه می‌کنند و با نگارش توضیح‌المسائل و رساله‌های فقهی، به شبهات و به سؤالاتی که هرگز کسی نپرسیده، پیشاپیش پاسخ می‌دهند که مبادا فردی دچار فعل شیطانیِ «تفکر» گردد!

این مغ‌ها که بعدها به موبدان و روحانیان زرتشتی تبدیل شده بودند، با دخالت در سیاست و نفوذ و رسوخ به دربار شاهنشاهی ساسانی و با اختلاف‌افکنی‌های رذیلانه خود مثل موش کور ریشه‌های امپراطوری ساسانی را جویده و موجبات سقوط آنرا تا حد زیادی فراهم کردند. بعد از شکست ایران از مسلمانان و چیرگی اسلام بر ایران، تا مدت های مدید هیچکس خبری از مغ‌ها و موبدها نشنید. تا اینکه آب‌ها از آسیاب افتاد و آهسته آهسته این کلاهبرداران الهی و آسمانی از سوراخ‌ها و مخفیگاه‌های خود بیرون خزیدند و در کسوت علمای اسلام دور تازه‌ای از فعالیت‌های روحانی و دینی و مذهبی و جادویی خود را آغاز کردند. امثال یعقوب کلینی مؤلف اصول کافی و مخترع امام زمان یا سید رضی جاعل نهج‌البلاغه و یا شیخ صدوق خرافه‌پرداز و محدث و فقیه گردن کلفت شیعه و بسیاری دیگر. اینان در حقیقت از مغ‌ها و موبدانی محسوب می‌شوند که به صورت حجت‌الاسلام و ثقه‌الاسلام و شیخ‌الاسلام متامورف یافته و حرفه و کسب و کار روحانی خود را در چارچوب دین اشغالگران ادامه ‌دادند.
یکبار دیگر هم در تاریخ یعنی بعد از سقوط صفویان، همین مغ‌ها و موبدان که به آخوند و آیت الله و حجت‌الاسلام دگردیسی یافته بودند، در پی سرکوبی و قلع و قمع توسط نادرشاه، به سوراخ‌های خود خزیدند و مخفی شدند تا اینکه سلسلۀ افشاریه برافتاد و یواش یواش این حشرات سمی از پناهگاه‌های خود بیرون جَستند و دور تازه‌ای از کلاشی و کلاهبرداری را آغاز کردند که تا روزگار ما ادامه دارد. 

متأسفانه ما برای رهایی از شر عرب و الله یعنی آن وحوش بیابانی و آن خدای بیگانه و خونریز، از مغ‌ها و موبدهای زرتشتی کمک گرفتیم که رفته رفته همچون دوالپا بر گردنمان آویختند و تا به امروز از ما سواری می‌گیرند. مغان و موبدان در دورۀ اسلامی، علاوه بر هنرهایی که از اسلاف خود به ارث برده بودند، به سه ابزار قدرتمند قرآنی و اسلامی که عبارتند از مکر الهی، وقاحت نبوی و توحش علوی، نیز مجهز گشتند. بدین ترتیب فریبکارترین، دغلبازترین و خطرناکترین دشمنی که ایران و ایرانی و توسعاً بشریت می توانست داشته باشد و هیچکس در خواب هم نمی‌دید، یعنی «فقیه شیعی» تولد یافت؛ به طوری که کشیشان قرون وسطی و کشیشانِ دادگاه‌های تفتیش عقاید موسوم به انگیزاسیون که مخالفان خود را شکنجه داده و به سوختن در آتش محکوم می‌کردند، در مقایسه با اینان کودکان معصومی بیش نبودند. 

به هر روی امروز ما ایرانیان نه تنها با اسلام، بلکه دستکم طی چهار قرن اخیر و با پیدایش حکومت صفویان، با مذهب تشیع که نوعی فتنۀ مذهبی است و فتنه‌ای است درون اسلام، درگیری و کشاکش عمیقی داشته‌ایم که به تمام مختصات فکری و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعۀ ایران شکل ویژه و فاجعه‌بار خود را بخشیده است؛ به گونه‌ای که می‌توان از این وضعیت با مفهوم «روانپارگیِ ملی» یاد کرد.  نتیجه و پی‌آمد این چالش بیشتر از هر چیز پریشانی جامعۀ ایران و آشفتگی اخلاقی و فکری و فرهنگی در تمام سطوح آن بوده است. تشیع یا فتنه‌ای که از اساس مغان و موبدان زرتشتی بر پا کردند تا به یک تعبیرِ ساده‌لوحانه با عرب‌های متجاوز و دین عربی مقابله کنند، در نهایت اما بلا و بدبختی و ادباری بود که قاتل جانمان شد نه قاتق نانمان و ملتی را حبس تو حبس کرد. درست شبیه به جنبش باب که قرار بود منجر به نسخ و فسخ اسلام و یا لااقل تشیع گردد، اما دوباره خود آن تبدیل شد به یک دین و مذهب و فرقۀ مذهبی با تمام خرافات و جهالت‌هایش. چنین تکرارهایی در خصوصیتِ دینبارگی و دین خوییِ فرهنگ و تاریخ و روانشانسی مردم این دیار ریشه دارد و گویا جزو خصلتِ شرقیِ خاک و رفع ناشدنی و نازدودنی است.
اینک با شگفتی شاهدیم که این مغ‌های شعبده‌باز که عبا و عمامه یعنی لباس رسمیِ جن‌گیرها و جادوگرها را پوشیده‌اند و به صورت آخوند و آیت‌الله ظاهر شده‌اند، در برابر دیدگان نسل‌های حاضر و با وقاحت تمام، امام و امام زاده و مقدسین و مقدسات دست ساز تولید می‌کنند. نه تنها حرم امام رضا و معصومۀ قم و شاه عبدالعظیم و شاه‌چراغ شیراز را در عوض آتشکده‌های آذربرزین مهر در خراسان، آتشکده بهرام یا ری و آتشکده آذرگشنسب در آذربایجان و همچنین هزاران امامزاده را به جای آتشگاه‌های محلی به مردمی که کماکان زرتشتی و آتش‌پرست باقی مانده‌اند قالب کرده، بلکه در فکر تولید امشاسپندان و اهل‌بیت ایرانیِ خالص برای ذائقه‌های متفاوت هم بوده‌اند. از خمینی و بچه‌ها و نوه‌هایش تحت عنوان "یادگار گرامی امام" و با بر پا ساختن بقعه و بارگاه و نصب ضریح بر گور مرده‌های آنان، برای مصرف مردم استبدادزده و فقیر و دین‌خو و دینباره و نادان و واپسگرا  که همیشۀ خدا طعمۀ انواع و اقسام شیاد و کلاش و کلاهبردار الهی به نام پیغمبر و امام و آخوند و آیت الله قرار می گیرند، زیارتگاه‌ ساخته‌اند.
گروهی از اینان همانند مغ‌ها که شجره‌نامه برای خود جعل می‌کردند و نَسَب خود را به منوچهر شاه افسانه‌ای ایران می‌رساندند، همین حقه‌بازی و کلک و عوامفریبی را با جعل عنوان سیّد و سادات و منسوب ساختن خود به پیغمبر اسلام و فرزندان او و علی و حسن و حسین در پیش گرفتند. حالا انگار کسی که با آن وحوش و دزدها و آدمکش‌های بیابان‌های عربستان در چهارده قرن پیش واقعاً هم‌خون باشد و نسبت پیدا کند مایه افتخار است؟

ما در مواجهه با اسلام و قرآن که مسبب انجماد ذهن و زبان و زندگی ماست و عامل توقف خرد و خردورزی و سد محکمی است در مقابل هرگونه تغییر و تحول و رشد و پیشرفتِ بخش بزرگی از بشریت، همزمان با دشمن دیگری به نام آخوند و آیت‌الله و حجت‌الاسلام و مجموعاً روحانیت شیعه یعنی یک سازمان تبهکاری و نوعی گانگستریسم فوق‌العاده شرور و خطرناک نیز مواجهیم و در واقع نسبت به سایر مردمی که اسیر توحش اسلام و قرآن هستند، دچار گرفتاری و بدبختی مضاعفی هستیم. اسلام برای ما ایرانیان به مثابه سوراخی بوده است که  همیشه آخوند و آیت‌اللهی درون آن لانه کرده و همچون جانوری سمی هر بار که دست خود را به این سوراخ فرو برده‌ایم ما را گزیده است. اما شگفت است که این اشتباه را باز تکرار کرده‌ایم و به دفعات از همین سوراخ گزیده شده‌ایم.
در چشمبندی و شعبده بازی و جادوگری، فرد شعبده‌باز و جادوگر عقل انسان را دور می‌زند. او جهان را بگونه‌ای جلوه می‌دهد که وجود اشیاء، امور و پدیده‌ها به هیچ علتی نیاز ندارد. او رابطۀ علت و معلولی مابین رویدادها و پدیده‌ها را به سخره می‌گیرد و نظامی از روابط میان اشیاء و افعال برقرار می‌سازد که عقل متعارف دچار حیرت می‌گردد. او قوانین طبیعت و قوانین علمی را پوچ و دروغ نشان می‌دهد و از ما می‌خواهد که نظام پیشنهادی او را که با معیار‌های عقل سلیم و متعارف بشری و همچنین با روابط شناخته شدۀ اشیاء سازگار نیست بپذیریم؛ و چون این امر ممکن نیست، انسان به قول تعمیرکاران اتومبیل، آب و روغن قاطی می کند و به شکل خُل و چِل‌هایی ظاهر می‌گردد که به آنها مؤمن و متدین گفته می‌شود.

به هر تقدیر ما همزمان در دو جبهه، هم با اسلام متجاوز و وحشی و بیگانه و هم با انگل و کرمینه و کپکی به نام آخوند و آیت‌الله و علما و فقهای شیعه که در وجود دین‌خو و دینبارۀ خودمان لانه کرده‌اند باید بجنگیم. حتا این قابل تصور است که روزی روزگاری بساط بختک جهل و خرافۀ اسلام و قرآن را از گُردۀ خود برداریم و نجات پیدا کنیم، اما آیا حریف آخوندهای مکار می‌شویم و امیدی هست که از شر علما و فقها و سایر انگل‌هایی که مانند ویروس ایدز جهش می یابند و خود را با هر تغییری هماهنگ می سازند و همواره چون کپک به تن و روان فرد و جامعۀ ایرانی چسبیده و از شیرۀ جان ما می‌مکند و در عوض سم و زهر تولید کرده و در رگ‌های حیات و هستی ایرانی تزریق می‌کنند و مسموم می‌سازند، نجات یابیم؟
همانطور که گفته شد به دلیل اینکه تشیع فتنه‌ای مذهبی است و نوعی فتنه انگیزی درون اسلام است که توسط مغ‌ها و آخوندهای زرتشتی کارسازی شده و از درون وجود خود ایرانی ما، به صورت دملی چرکین آماسیده و بیرون زده و کرم خود درخت است که هیچ زمان برای درمان و ریشه کنی آن چاره‌ای اساسی نیاندیشیده‌ایم، بنابراین حتا اگر به فرض چنانچه روزگاری اسلام از ایران برافتد (همانطور که  آیین میترا و مذهب مانی و مزدک برافتاد) و برای مثال تجربه‌ها و آموزه‌های بودایی رواج یابد و مردم ایران به تعالیم بودا گرایش پیدا کنند، بدون شک همین آخوندها و آیت‌الله‌ها و حجج اسلام یعنی در واقع همان مغ‌ها و روحانیون قوم ماد و موبدان زرتشتی اینبار به شکل و هیأت کاهنان بودایی ظاهر خواهند شد. همین آیات عظام و مراجع تقلید و مجتهدین عالیقدر و علما و فقهایی که می‌شناسیم، مانند جوادی آملی، مصباح یزدی، مکارم شیرازی، نوری همدانی، جعفر سبحانی و از همین فرقه، آن زمان موی سر و ریش خود را می‌تراشند، رداهای زعفرانی به تن می‌کنند و در تمام مساجد و حرم امامان و امامزاده‌ها و حسینه‌ها و تکیه‌ها و سایر اماکن مذهبی، مجسمه‌های بودا و چرخ دعا و سایر وسایل لازم برای دکان جدید خود نصب خواهند کرد و این مکان‌ها را به معابد بودایی تغییر کاربری خواهند داد. سپس یک باقر مجلسی پیدا خواهد شد که مأمور می‌شود تا چندین هزار حدیث و روایت از بودا و یارانش جعل کند و الی آخر. به این ترتیب دور دیگری از دریافت خمس و زکات و سهم امام و فطریه و صدقه و وجوهات شرعیه و کلاشی و کلاهبرداری و مفت‌خوری و شکم‌بارگی، البته اینبار به نام شریعت و مقدسات بودایی، الهیات و فلسفه و فقه بودایی، و به نام آن بودایی که لابد ته چاه مخفی شده آغاز خواهد شد.
من نیز زمانی بود که تصور می‌کردم آخوندها از جبل عامل لبنان و نَجد عربستان روانۀ ایران شده‌اند و عواملی بیگانه‌اند. زیرا خوانده بودم که آخوندهای گردن کلفتی چون شیخ بهایی و شیخ کرکی و برادران مجلسی و امثالهم توسط شاهان صفوی به ایران دعوت شده‌اند. اما این ظاهر قضیه است. این داستان‌ها اگر هم واقعیت تاریخی داشته باشد، بیشتر به جهت توجیه و فرار از نکبتی استفاده می‌شود که در وجود خودِ ایرانیِ ما، در نهاد تیرۀ خود ما لانه کرده است. شبیه وقتی که می‌گوییم خمینی هندی‌زاده بوده است. منزه‌طلبی ریاکارانۀ نژادی و قومی، غرور بادکردۀ ملی، عوارض روانشناسی قربانی و فرار از مسئولیت، دلایل وجود چنین دیدگاه‌ها‌ و رویکردهایی است.
مردم بی وطن و بی اخلاق  و بی وجدان و خیانت‌پیشه و صاحب بسیاری رذایل دیگر، تماماً حاصل تبلیغ بی‌ وطنی  و تبلیغ دین عربی است؛ زاییدۀ صدها سال دغلبازی و فریبکاری و دروغ و نیرنگ و ریا و تقیه و تقلب آخوندهای پلید شیعه است. ابتکار شگف‌انگیز چاه جمکران و تألیف و انتشار و رواج حیرت‌انگیز کتاب‌های جادوییِ دعا چون مفاتیح‌الجنان و صحیفه سجادیه و امثالهم و ذلیل و پست کردن ایرانی که یا در حال عزاداری و گریه و زاری است، یا در حال لیسیدن ماتحت کثیف علی اصغر و یا در حال کمک خواستن از ابول‌فضل آن چلاق یکدست است. اینها همه از هنرمندی‌های مغ‌ها و موبدان پلیدی است که در قالب آخوند و فقیه شیعه با هوشیاری و هوشمندی بیمارگونه و هیستریک خود که طی قرون و تحت تأثیر دغدغه و نگرانی دائمی جهت حفظ بیضۀ اسلام پدید آمده است، کلیت جامعۀ ایرانی را در راستای منافع دکان خود آلوده و مبتلا و بیمار ساخته‌اند. تمامی تاریخ تشیع، گریه و گدایی و پستی و پوچی و فرومایگی بوده است. 

روحانیت شرور و تبهکار شیعه  به ویژه در دوران معاصر و مدرن، همواره سعی کرده است حداقل به اندازۀ عمر یک نسل جامعه را از هرگونه پیشرفت و تحول و ترقی بازبدارد و متوقف کند. اگر روزگاری با ساعت و ماشین دودی و قندحبه و دوش حمام و رادیو و بعد ویدئو مخالفت می کند و پس از گذشت ۲۰ تا ۲۵ سال بر همه اینها چشم می‌پوشد، چون به هدف خود مبنی بر عقب نگه داشتن جامعه از همراهی و همپایی با ملل پیشرفته دست یافته است. همانطور که تاکنون با گیرنده‌های ماهواره بوسیلۀ وضع قانون و ارسال پارازیت جنگیده است، اما می‌توان پیش‌بینی نمود که به بزودی آنرا آزاد خواهد کرد، چون به میزان عمر یک نسل جامعه ایران را نسبت به سایر جوامع عقبمانده نگه داشته است. بعضی مردم گمان می‌کنند که آخوندها احمقند که با این وسایل و تکنولوژی‌ها مخالفت می‌کنند، چون سرانجام مجبور به پذیرش آن هستند. مانند موضوع ویدئو که نسل‌های حاضر شاهدند و ظاهراً آخوندها عقب نشینی کردند و شکست خوردند. درصورتی به هدف خود که همانا پسمانده نگه داشتن جامعه بود کاملا دست یافتند. روحانیت شیعه دکان فروش کالاهای فاسد و گندیده و مسموم خود را بدین طریق و با متوقف ساختن و یا ایجاد اختلال در روند رشد جامعه و فرهنگ حفظ و پاسداری می کند.
*
به هر تقدیر در اثر چندین قرن حاکمیت غیرمستقیم و پنهان مغ و موبد‌های پلید زرتشتی که بصورت آخوند و حجت‌الاسلام و آیت‌الله دگردیسی پیدا کرده‌اند و اکنون هم چهل سال حکومت رسمی و سلطۀ مسلحانۀ این روحانیت شرور و تبهکار شیعه بر ایران، تمامی عوامل و زمینه‌های انحطاط و سقوط جامعه فراهم آمده است. زوال نوعدوستی و اخلاق و ارزش‌های انسانی، نتیجۀ مستقیم حاکمیت نظام دینی است که بنیادهای آن بر دروغ و ریا و تقلب قرار گرفته است. گروهی که رسماً لباس کلاهبرداران الهی یعنی عبا و عمامه پوشیده‌اند تا عمیق‌ترین لایه‌های روان فرد و جامعه را آنچنان به تباهی و پریشانی کشانده‌اند که رفته رفته شیرازه‌های انسجام و همبستگی ملت در تمامی سطوح زندگی گسیخته و دور از انتظار نیست اگر عنقریب جامعۀ ایران از بالا تا پایین فرو بریزد و هرج و مرج غیرقابل کنترلی بر آن حکمفرما گردد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ تیر ۵, دوشنبه

پیام‌های کوتاه (۲)

(برای آنانکه چون من چشم‌انتظار مرگ اهریمنند.)

- اسلام هراسی به دلیل این است که اسلام مایه هراس است.
- اسلام جنایتی است فراتاریخی و فرابشری که از جنس این دنیا نیست؛ اگرچه در تاریخ و به دست بشر انجام گرفته است.
- عقاید اسلامی خرافه‌پرستی، عباداتش بیماری، احکامش توحش و آموزه‌های اخلاقیش شیادی و کلاهبرداری است.
- اسلام بیماری است: بیماری فساد خِرَد، زوال عقل؛ بیماری فلج ذهنی.
- اسلام جنایت علیه بشریت است.
- اسلام جرم است و باید غیرقانونی اعلام شود.

- «حق» در قرآن، کلامِ الله و «باطل» سخن انسان است.
- هدف قرآن اسکات انسان و هدف اسلام در نهایت اسقاط انسان است.

- محتوای ایمان اسلامی نفرت از آزادی است.
- تقوا یعنی پرهیز از آزادی؛ دشمنان آزادی باتقواترین مردمند.
- آزادی را هیچ مسلمانی نه می‌فهمد، نه می‌خواهد و نه هم می‌تواند تحمل کند.

- هیچ مسلمانی به این حقیقت آگاه نیست که چه هیولای ضدبشر و چه عفریتۀ تباه‌اندیشی را درون خود حمل می‌کند.
- مراقب کودکان خود باشید، چون هرکس به درون چاه بی‌ته اسلام سقوط کند، هیچ امیدی به نجاتش نیست.

- شباهت آخوند به کفتار در این واقعیت نهفته است که کفتار از مُرده تغذیه می کند، ولی آخوند از مرگ.
- دهان آخوند برای بستن دهان دیگران باز می شود.
- حواسمان باشد بعد از جمهوری اسلامی، اجازه ندهیم مافیای روحانیت شیعه همچون بعد از سقوط صفویان، دوباره خود را بازسازی کند.
- میان ما و روحانیت شرور و تبهکار شیعه، سرانجام سرب گداخته باید داوری کند.

- شهید یعنی آدمکش مُرده، تروریست مُرده.
- جامعۀ اسلامی یعنی جامعه‌ای زیر خط جهل.
- «ایران اسلامی» یعنی ایرانی که توسط اسلام بلعیده شده، مسخ و بی‌هویت شده، بی‌سیرت شده.

- در جمهوری اسلامی «انقلاب» اسم دودرۀ «استبداد» است.

- از اسلام در ایران فقط همین «جمهوری اسلامی»‌اش باقیمانده است.
- چهارده قرن است که ما ایرانی‌ها با اسلام جنگیده‌ایم؛ پیروزی نزدیک است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

توضیح:
پس از انتشار این یادداشت ایمیل‌هایی دریافت کردم که نشان می‌دهد ظاهراً تعدادی از دوستانم از مطالب آن رنجیده‌اند. به همین دلیل، ضمن پوزش از ایشان، چند پیام را حذف کردم. پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶