۱۳۹۶ تیر ۵, دوشنبه

پیام‌های کوتاه (۲)

(برای آنانکه چون من چشم‌انتظار مرگ اهریمنند.)

- اسلام هراسی به دلیل این است که اسلام مایه هراس است.
- اسلام جنایتی است فراتاریخی و فرابشری که از جنس این دنیا نیست؛ اگرچه در تاریخ و به دست بشر انجام گرفته است.
- عقاید اسلامی خرافه‌پرستی، عباداتش بیماری، احکامش توحش و آموزه‌های اخلاقیش شیادی و کلاهبرداری است.
- اسلام بیماری است: بیماری فساد خِرَد، زوال عقل؛ بیماری فلج ذهنی.
- اسلام جنایت علیه بشریت است.
- اسلام جرم است و باید غیرقانونی اعلام شود.

- «حق» در قرآن، کلامِ الله و «باطل» سخن انسان است.
- هدف قرآن اسکات انسان و هدف اسلام در نهایت اسقاط انسان است.

- محتوای ایمان اسلامی نفرت از آزادی است.
- تقوا یعنی پرهیز از آزادی؛ دشمنان آزادی باتقواترین مردمند.
- آزادی را هیچ مسلمانی نه می‌فهمد، نه می‌خواهد و نه هم می‌تواند تحمل کند.

- هیچ مسلمانی به این حقیقت آگاه نیست که چه هیولای ضدبشر و چه عفریتۀ تباه‌اندیشی را درون خود حمل می‌کند.
- مراقب کودکان خود باشید، چون هرکس به درون چاه بی‌ته اسلام سقوط کند، هیچ امیدی به نجاتش نیست.

- شباهت آخوند به کفتار در این واقعیت نهفته است که کفتار از مُرده تغذیه می کند، ولی آخوند از مرگ.
- دهان آخوند برای بستن دهان دیگران باز می شود.
- حواسمان باشد بعد از جمهوری اسلامی، اجازه ندهیم مافیای روحانیت شیعه همچون بعد از سقوط صفویان، دوباره خود را بازسازی کند.
- میان ما و روحانیت شرور و تبهکار شیعه، سرانجام سرب گداخته باید داوری کند.

- شهید یعنی آدمکش مُرده، تروریست مُرده.
- جامعۀ اسلامی یعنی جامعه‌ای زیر خط جهل.
- «ایران اسلامی» یعنی ایرانی که توسط اسلام بلعیده شده، مسخ و بی‌هویت شده، بی‌سیرت شده.

- در جمهوری اسلامی «انقلاب» اسم دودرۀ «استبداد» است.

- از اسلام در ایران فقط همین «جمهوری اسلامی»‌اش باقیمانده است.
- چهارده قرن است که ما ایرانی‌ها با اسلام جنگیده‌ایم؛ پیروزی نزدیک است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

توضیح:
پس از انتشار این یادداشت ایمیل‌هایی دریافت کردم که نشان می‌دهد ظاهراً تعدادی از دوستانم از مطالب آن رنجیده‌اند. به همین دلیل، ضمن پوزش از ایشان، چند پیام را حذف کردم. پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶

۱۳۹۶ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

به مناسبت 20 ژوئن روز جهانی پناهندگان

شرایط جهانی در ارتباط با موضوع مهاجرت به اروپا و آمریکا که از دیرباز بصورت بطئی و آرام کم و بیش جریان داشته است، طی یک دهۀ اخیر و بویژه از زمان آغاز جنگ داخلی در سوریه به هرج و مرجی واقعی فراروییده و گویی جهان به یک دورۀ بی‌ثباتی و سردرگمی نسبت به این موضوع وارد شده است. در این میان حرکت خیل عظیمی از مسلمانان گریخته از جنگ‌های خاورمیانه و آشوب‌های شمال آفریقا به سوی غرب، تمامی پیش بینی‌ها و معادلات موجود در این زمینه را کاملاً بهمریخته و بی اعتبار نشان داده است. امروزه شاهدیم که سیاست پیشگان و مدیران و برنامه‌ریزان در اروپا و آمریکا و کانادا در برابر پیدایش یک وضعیت متفاوت و بغرنج که خود کم و بیش حاصل سیاست‌های اقتصادی و نظامی و امنیتی غلط دولت‌های آنان در سال‌های گذشته است، دچار بلاتکلیفی شده و ناتوان از تصمیم گیری‌اند.
پس از تحولات اخیر در جامعۀ آمریکا و با انتخاب دونالد ترامپ به مقام ریاست جمهوری و اشتباه بزرگی که با اتخاذ تصمیم‌های نسنجیدۀ وی روی داد و قطع ناگهانی پذیرش مهاجر آنهم بدون ارائۀ راه حل و نیز قطع اعطای ویزا به اتباع چند کشور مسلمان، دیدیم که چگونه مردم این کشورها را در موضع قربانی سیاست‌های به ظاهر نژادپرستانه قرار داد و باعث گردید شهروندان اروپایی و آمریکایی که غالباً با ماهیت ضدبشر اعتقادات و آموزه‌ها و ارزش‌های اسلامی بیگانه‌اند، تحت تأثیر مظلوم نمایی مسلمان‌ها به میدان بیایند و با تظاهرات نوعدوستانه از مهاجرت مسلمانان به کشورهای خود دفاع کنند؛ بدون آنکه قادر باشند به عواقب درازمدت این امر بیاندیشند. واقعیت این است که نتیجۀ مماشات مردم جوامع آزاد و دموکراتیک با اسلام و مسلمان‌ها مثل طعم غذایی که فردی جذامی می‌پزد، سال‌ها سال بعد معلوم می‌گردد.

مسلمان‌ها مانند موش‌کور ریشه‌های نهال آزادی و دموکراسی و ریشۀ ارزش‌ها و زیبایی‌ها و رنگارنگی جوامع اروپا و آمریکا را می‌جوند و نابود می‌کنند. مسلمانان با سوء استفاده از ارزش‌هایی چون آزادی و دموکراسی و حقوق بشر، در جوامع آزاد و متمدن رخنه می کنند و رفته رفته این ارزش ها را به نابودی می‌کشانند. مسلمان‌ها با حجاب اسلامی، یعنی با پرچم دشمنان آزادی و دشمنان حقوق طبیعی انسان وارد سرزمین‌های اروپا و آمریکا می‌شوند تا بطور آشکارا با اصول و ارزش‌ها و زیبایی‌هایی که این ملت ها بیش از پنج قرن برای کسب آن جانفشانی کرده‌اند بجنگند و تمامی ارزش های مدرن را براندازند و بجای آن شریعت اسلام را حاکم گردانند. البته این امکان وجود دارد که یکایک این مسلمانان از این حقیقت بی‌خبر باشند و عالمانه و عامدانه چنین قصدی نداشته و چنین هدفی را پیگیری نکنند؛ اما نتیجۀ حضور آنان که با آموزه‌های اسلام و قرآن پرورش یافته و دچار ایمان اسلامی گشته‌اند، خواه ناخواه به همین مشکلات و گرفتاری‌ها منجر خواهد شد. کافی است مسلمانان که بنا به دستورات و آموزه‌های دینی خود زاد و ولد و تکثیر تصاعدی دارند، به یک اکثریت نسبی در هر اجتماعی دست یابند تا احکام و حدود شریعت را بی‌توجه به رضایت دیگران بر مسلمان و غیرمسلمان اجرا کنند.
هر مسلمانی به خودی خود یک عامل تجاوز به آزادی‌ها و حقوق دیگران است. لازم هم نیست که وی به این واقعیت آگاهی داشته باشد. اساساً کمتر مسلمانی یافت می‌شود که به میزان نفرت خود از آزادی واقف بوده باشد. این رفتار در فطرت و ضمیر وی تخمیر و تقطیر گشته است. هر مسلمانی یک عمل کننده به فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر و فریضۀ جهاد است. این دو اصل اسلامی توجیه کنندۀ تهاجم و تعرض و تجاوز مؤمنان به حقوق و آزادی‌های دیگران است. در آیات متعدد قرآن وظایف ایمانی مسلمانان در ارتباط با کافران به صراحت تبیین و تدوین یافته و عمل بدان خواسته شده است. برای مثال آیه شمارۀ 123 از سورۀ توبه می گوید:" ای اهل ایمان، با کافران از آنان که با شما نزدیکترند شروع به قتال کنید و باید کفار در شما درشتی و نیرومندی و قوت و پایداری حس کنند و بدانید که خدا همیشه با پرهیزکاران است." و یا در آیه 29 سورۀ فتح، مؤمنان را به رفتاری همراه با شدت و سرسختی با دیگران و مهربانی با همکیشان خود تشویق می کند.
آموزه‌های قرآنی با چنین مضامینی فراوان است. پایه و اساس محوری و مرکزی و درونمایه قرآن، سلطه گری به وسیلۀ تهاجم و تعرض و تجاوز و قتل و خونریزی و خشونت و پیروزی از طریق ایجاد رعب و وحشت در میان مخالفان است. تروریسم به معنی وحشت پراکنی محتوای مُجرمانۀ قرآن است. حتا مهربان ترین مسلمانان هم نظیر مادربزرگ‌هایی دوست داشتنی به هنگام نماز و سجده با چادرنمازهای گلدار و زیبا، در حقیقت یک عامل تحمیل باورهای اسلامی به اطرافیان خود و یک مورد و نمونه از عدم تسامح و رواداری و دخالت در آزادی‌های دیگرانند. هیچ مسلمانی به این امر واقف نیست که  چه هیولای ضدبشر و چه عفریتۀ تباه‌اندیشی را درون خود حمل می‌کند. محتوای ایمان اسلامی نفرت از آزادی است. یکی از مفاهیم کانونی ایمان اسلامی تقواست. مفهوم تقوا در تعالیم اسلامی در حقیقت پرهیز از آزادی است. دشمنان آزادی از دیدگاه قرآن با تقواترین مردمانند. از دیدگاه قرآن آزادی یعنی فحشا و منکرات.
اصولاً ارزش‌های اسلام و قرآن با ملاک و معیارهای جوامع غربی و دنیای آزاد و مدرن به هیچ وجه سازگار نیست. خصومت و اصطکاک مسلمانان با هنجارهای زندگی در دنیای آزاد و دموکراتیک به اتلاف هزینه‌ها و انرژی بسیاری منجر می‌شود و به کشاکشی همیشگی دامن می‌زند که نظیر آنرا در موضوعات حجاب اسلامی و بورقه و بورکینی و منازعات حاصل از آن در سال‌های اخیر شاهد بوده ایم. این چالش‌ها به میزان زیادی از وقت و زمان و هزینه و کار در دستگاه‌های انتظامی و حقوقی و قضایی را در جوامع غربی به هدر می‌دهد.

راه چاره‌ای هم البته وجود دارد. آمریکا و کانادا و اتحادیه اروپا اگر به کشور عربستان سعودی کمک کنند تا مردم مسلمان گریخته و آواره از جنگ را بپذیرد، آنوقت یک راه حل اساسی جهت مسئله مهاجران گریخته از افغانستان و عراق و سوریه و لیبی و سایر کشورهای جنگ زده پیدا شده است. کشور عربستان سرزمینی است پهناور و ثروتمند که توانایی پذیرش حداقل پنج میلیون مهاجر را در نوبت اول داراست. وجود کعبه و آرامگاه پیامبر اسلام که هرساله مورد زیارت میلیون‌ها مسلمان قرار می‌گیرد، عربستان سعودی را که همچنین زادگاه دین اسلام بوده، به کانون توجه مسلمانان تبدیل کرده است. در جامعۀ عربستان هیچ مسلمانی دچار تعارض با واقعیت‌های اجتماعی موجود نخواهد بود و از این لحاظ حفظ حجاب و ساختن مسجد و مناره و برپایی اجتماعات مذهبی و نماز جماعت و سایر مراسم دینی به آسانی ممکن و قابل اجراست. در جامعۀ عربستان قاعدتاً هیچ مسلمانی نباید احساس بیگانگی داشته باشد. بنابراین می‌بایست مهاجرانی را که از کشورهای مسلمان کوچ می‌کنند و مایلند که اسلام و هویت اسلامی خود را همچنان حفظ کرده و به کشور مقصد منتقل نمایند و هیچ استعداد و قابلیتی جهت هماهنگی و پذیرش فرهنگ و ارزش های جوامع آزاد و دموکراتیک غربی از خود نشان نمی دهند را به روش‌های گوناگون و با اعطای امتیازهای قانونی و مدنی و کمک‌های مالی و تسهیلات مسکن و رفاه، به اقامت در عربستان سعودی تشویق نمود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ خرداد ۱۲, جمعه

پیرامون اسارت بشری

هر ساله با آغاز ماه قمری رمضان، موضوع روزه و روزه گرفتن و روزه داری و روزه خواری و سایر مطالب مربوط به آن تازه و تکرار می شود. در رسانه ها و مطبوعات و سایت ها و برنامه های تلویزیونی و مجالس خصوصی، مؤمنین از یکسو و منکرین از سوی دیگر هریک دلایل خود را در رد یا تأیید روزه گرفتن و صدالبته با حجم زیادی از مباحث کم ارزش بهداشتی و پزشکی ارائه می کنند و همواره هم علی الظاهر هیچکدام از طرفین مجاب نمی شوند. تا اینکه ماه رمضان به پایان می رسد و موضوع بحث هم تا سال آینده به فراموشی سپرده می شود. البته چه بسا در هر نوبت حرف های متفاوتی هم شنیده شود و به نکاتی اشاره گردد که تازگی دارد و یا موضوع از زاویه ای نگریسته شود که قبلاً به آن توجه نشده است. این یادداشت نیز طبعاً چنین ادعایی دارد. 


روزه و رمضان از کجاست؟

گفته می شود رمضان از کلمه «رَمَضَ» به معنی حرارت شن های داغ  و تفدیده بیابان های عربستان گرفته شده و منظور ماهی از سال است که گرما به نهایت شدت خود رسیده و به همراه روزهای بلند، زندگی را به غایت دشوار می سازد. از این رو شاید بهترین تصمیم برای عرب بیابانگرد و گرسنۀ چهارده قرن پیش در صحراهای لم یزرع شبه جزیرۀ عربستان که اگر در شبانه روز پیاله ای شیر شتر و یا چند دانه خرمای خشکیده برای سدجوع می یافت در واقع جان خود را از مرگ نجات داده بود، این بود که ماه رمضان را روزه بگیرد. به این طریق هم انگار معنویتی وجود داشت که تحمل سوزش معده را آسانتر می کرد و هم گویا ثوابی برای آخرت ذخیره می شد که داد و ستد پرسودی بود. وگرنه در همان زمان نزد مردم سرزمینی که برای مثال امروز هلند خوانده می شود و هر فردی می توانست روزانه چند وعده کباب گوساله بخورد، چه بسا این داستان ها و روزه و معنویت و ثواب و آخرت و ضیافت الهی و این مهملات بی سر و تهی که مؤمنین  به هم می بافند پشیزی ارزش نداشت.
جنبۀ مهمتر این قضیه کارکرد نهادسازی و به بیان بهتر فرقه سازی آن است. فرق گذاشتن بین انسان ها برای ایجاد هویت فرقه ای است: وابسته کردن افراد به یک گروه و ساختن هویت جمعی برای اعضاء حتا بر پایه خرافات و تخیلات بی منطق و بی مأخذ مانند حرام بودن گوشت خوک، روز تعطیل و جهت قبله ای متفاوت با ادیان دیگر و امثالهم. اگر این جنبه از کارکردهای رمضان و روزه در میان نبود، بعد از اینکه آن عرب های بیابانگرد گرسنه توسط لاشخورهای مدینه و راهزن ها و دزدها و اوباش محمد، موحد و متحد شدند و به غارت قبایل و سرزمین های دور و نزدیک پرداختند و ثروتمند شدند و شکم چرانی ها کردند، پس می بایست موضوع روزه و رمضان رفته رفته کمرنگ و بی اهمیت می شد و از بین می رفت و فراموش می گردید. اما مسئله چیز دیگری هم بود.
ازخودگذشتگی و از مال و جسم و جان مایه گذاشتن، مثل صدقه دادن و ختنه کردن و روزه گرفتن و جان باختن و شهادت برای یک عقیده و مذهب و سازمان و گروه، بدون شک حلقه های وابستگی فرقه ای و پایه های ایمان را استحکام می بخشد. از طرفی هر اندازه رفتار انسان به دور از خِرد خوداندیش و منطق وعلم و تجربه بوده باشد و انسان داوری های خِرد را بیشتر زیر پا بگذارد، به همان میزان آمادگی بیشتری می یابد که برده و بنده و اسیر دیگران قرار گیرد. در قرآن بارها و بارها گفته شده است که ایمان بیاورید، تکذیب نکنید ... ایمان بیاورید، تکذیب نکنید ... ایمان بیاورید، تکذیب نکنید ... چون تکذیب هر مطلبی مستلزم تفکر است و هر کس بیاندیشد ایمان نمی آورد و امنیت گوسفندی خود را از دست می دهد. به این ترتیب اگر انسان به عمل نابخردانه و پوچ و بیهوده ای همچون روزه گرفتن تن بسپرد، در حقیقت عقل خود را تعطیل نموده است و این مهم آن هدفی است که ایمان خواهان از انسان طلب می کنند و در نهایت یکی یکی حلقه های زنجیر اسارت بشر را کامل می کنند. با فرایضی از قبیل نماز و روزه و حج، دایرۀ اسارت انسان در دین اسلام کامل می شود و از این پس گریز از آن و رهایی و نجات از این کلاف پیچیده تقریباً غیر ممکن می شود. هر سه فریضۀ مذکور به غایت نابخردانه و ضدعقلی است. واداشتن انسان به انجام نابخردانه ترین اعمال به خودی خود سرکوب عقل و خرد در انسان است. برای اینکه از انسان عبدالله و گوسفند بی عقل و شعوری بسازند، لازم است انسان را به احمقانه ترین رفتارها گماشت و مجبور ساخت. اساساً در فرهنگ دینی با روزه، با نماز، با حج، با دعا و سایر اعمال خرافی و پوچ و دور از عقل و بی منطق، در واقع از افراد خواسته می شود که فرایند خردورزی و تعقل و اندیشیدن را در خود متوقف کنند. یکی از دلایل و توجیه آن هم آرامشی است که ادعا می شود نصیب اجرا کننده این اعمال خواهد شد. آرامش معنوی و روحی. از این لحاظ چندان هم بی ربط نمی گویند؛ چونکه بیشترین کالری و اکسیژنی که در بدن انسان مصرف می شود به فعالیت مغز تعلق دارد. پس اگر این دستگاه عصبی از فعالیت بازماند و متوقف شود، بدون تردید آسودگی و آرامش زیادی در پی دارد، مثل گیاه، مثل درخت.
این حقیقت را هم نمی توان نادیده گرفت که اسلام و اعتقادات دینی و نماز و روزه و حج و از این جمله، به انسان ها هویت نیز می بخشد. ولی ای کاش بخصوص در عصر حاضر، انسان ها هویت خود را در مآخذ و منابع مدرن و زنده و عقلانی و علمی و انسانی جستجو می کردند و برای کسب هویت، مؤلفه ها و عناصر ارزشمندی را انتخاب کنند که پایه در انسان دوستی، رنگارنگی، خردمداری، نوجویی و آینده نگری داشته باشد. بدون شک هویت یافتن از دلمشغولی ها و دغدغه ها و ارزش ها و هنجارهای قبایل بدوی در صحراه های عربستان آنهم در چهارده قرن پیش، ارتجاع و پسماندگی و توحش غیر قابل بخششی است. البته این حقیقت هم قابل فهم است که هویت یابی امری صد در صد ارادی و آگاهانه نیست و تصمیم و انتخاب افراد در این امر تأثیر چندانی ندارد.


فصل شکمبارگی

همانطور که گفته شد چون منشأ پیدایش رمضان و روزه، تا حدودی گرسنگی مفرط در بیابان های قفر عربستان بوده است که در این ماه بر اثر شدت حرارت حتا یک سرگین غلطان (جُعَل) یا سوسمار هم در سطح زمین یافت نمی شد که شکمی را سیر کند، بنابراین از آن پس در هر سرزمینی که غذا نسبتاً فراوان بوده، این فریضه تبدیل شده است به بهانه ای برای شکمبارگی و سورچرانی مسلمین.
در ایران هر ساله حدوداً یکی دو ماه پیش از فرارسیدن ماه رمضان، مسئولان دولتی مؤمنین را نسبت به وفور مواد غذایی در این ماه مطمئن می سازند و خبرهای اشتهاآوری از تهیه و فراهم و انبار کردن هزاران تن گوشت و مرغ و برنج و روغن و شکر منتشر می کنند. البته این نکته از خصوصیات ایرانیان است که سور و جشن و شادی را بر هر امری برتری می دهند و چنانکه می دانیم مناسبت ها و مراسم سوگواری و عزاداری های مذهبی همواره بهانه ای بوده است برای شادی و دید و بازدید و تزئین سفره های رنگارنگ و نمایش مد لباس و مدل آرایش و رفیق بازی نوجوانان و دوست یابی. ماه رمضان هم از این قاعده مستثنا نیست و در شرایط ناگوار منع و ممانعت های حکومتی به مثابه زنگ تفریح دیده می شود.
اما نباید فریب خورد؛ این روش و رویه یک تناقض و اشکال عمده هم دارد که تجربه های تاریخی برآن گواهی می دهد. بنا به مثلی چاه کن همیشه ته چاه است. چنین رویکردی به دوام و ماندگاری عوامل اسارت و عقبماندگی و تداوم سلطۀ دینکاران بر ما کمک می کند... که کرده است. 


ربّنای شجریان

دعا کار جادوگرهاست. دعا امری جادویی است که تصمیم عقلانی و تفکرعلمی و روابط علّی و قوانین طبیعت را کاملاً نادیده می گیرد. دعا دلخوشی و مشغولیت ذهنی افراد بزرگسال نابالغ و رشدنایافته است؛ همانطور که عموماً دین و مذهب چنین است. آیا نباید در جهانی که هر تغییری با عدد و ریاضی قابل اندازه گیری است برای مردمی که با دعا زندگی می کنند تأسف خورد؟
در هر صورت آن دعاهایی که در ربنا خوانده می شود یاوه هایی بی حاصل از این گونه است که تماماً حس ازخودبیگانگی را برمی انگیزند:
بارالها، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنكه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر كامل عطا فرما كه همانا تویی بخشنده بی عوض و منت. (آل عمران ۸)
زیرا شمایید كه چون طایفه ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می كردند بارالها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما كه تو بهترین مهربانان هستی. (مؤمنون ۱۰۹)
آنگاه‌ كه آن جوانان كهف (از بیم دشمن) در غار كوه پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت كردند بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتی كامل مهیا ساز. (كهف ۱۰)
چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشكریان او آمدند از خدا خواستند كه بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شكست كافران یاری فرما. (بقره ۲۵۰)

واقعیت این است که میل و علاقه وافر ایرانیان زیباپرست به شادی و آواز و صدای خوش و کلاً به موسیقی و رقص و طرب و بدین سبب بی توجهی به معنی و محتوای دعای ربّنا، مثل علاقه به اذان هایی با صدای زیبای مؤذن ها (که مهملات و لاطائل پوچ وحوش بیابان های عربستان در چهارده قرن پیش را تکرار می کنند و با شعارهای ضدانسانی الله اکبر و لااله الاالله به دشمنی و بی اعتمادی به نوع انسان و ناامیدی و احساس بیهوده بودن زندگی دامن می زنند) موجب قیل و قال روزهای اخیر و ناز و کرشمه های هر دو طرف، هم شجریان و هم دولت اسلامی گردیده است که همزمان با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند. حتا برخی با فشار به مقامات حکومتی و به صدا و سیمای جمهوری اسلامی جهت پخش دعای ربّنا، به فکر بهره برداری سیاسی هم هستند، که البته بیشتر راهی انحرافی است که دارو دستۀ نیرنگ باز اصلاحطلب می پیماید. در مجموع پخش عمومی دعای ربّنا به سود دولت اسلامی است، زیرا مفاهیم قرآنی و مبانی ایدئولوژیک حکومت را تبلیغ می کند.
یک موضوع دیگراینکه گویا مؤمنین مثل سگ پاولوف طوری شرطی شده اند که بدون شنیدن ربنای شجریان بذاق دهانشان به هنگام شکمبارگی ترشح نمی شود.


ماه شغال

همیشه با شروع ماه رمضان دستگاه قضایی دولت اسلامی، روزه خواران را به تعذیر و تازیانه تهدید می کند. نیروی انتظامی نیز بیانیه های تهدیدآمیز خود را منتشر می کند مبنی بر اینکه چنانچه در این ماه افرادی به جهالت مؤمنین احترام نگذارند و بخواهند با خوردن و آشامیدن همچنان به زندگی طبیعی خود بپردازند و به دور از خرافات و دیوانه بازی های ماه رمضان رفتار کنند، آنوقت مؤمنین احساس اهانت کرده، زنجیر پاره می کنند و یکایک آنان را گاز گرفته، می گزند و مسموم می کنند: "به گزارش خبرگزاری ایرنا نیروی انتظامی روز شنبه ششم خرداد از مسافران و بیماران و دیگر افرادی که «دارای عذر شرعی هستند» خواست که از غذا یا آب خوردن در فضاهای عمومی خودداری کنند." جالب اینکه پیشاپیش آبخوری های عمومی را به روی مردم بسته اند.
تاکید این هشدار بر افرادی که «دارای عذر شرعی هستند» به این معنی هم هست که آنها که عذر شرعی ندارند اگر در فضاهای عمومی غذا یا آب بخورند که تکلیفشان روشن است و کافرند و لابد خونشان هدر! ضمناً این بیانیه وسط دعوا نرخ هم تعیین می کند. به عبارت دیگر می خواهد بگوید که همۀ مردم ایران مسلمان و روزه دار هستند و آنانکه احیاناً روزه خواری می کنند حتماً عذر شرعی دارند!
هر ساله این توهین و تحقیرها معمولاً از سوی قلیلی مسلمان روزه دار و مأموران دولت اسلامی نسبت به عموم مردم ابراز می شود، ولی متأسفانه ملت ایران به دلیل دوام و تکرار تاریخی این شرایط و فشار دائمی، مانند یک بیماری مزمن نسبت به آن خو گرفته اند و هیچ درد و شرمندگی و خفت و خواری احساس نمی کنند. این امر که در زمانه های خفقان و سرکوب بدون هیچ مقاومتی به ممنوعیت های ساختگی قدرت ها و حاکمان زورگو گردن می گذاریم و به حداقل ها راضی می شویم و به تکه استخوانی خویش را سرگرم می سازیم و در عین حال خود را بسیار با فرهنگ و هوشمند و زرنگ فرض می کنیم که مثلاً همین ما ایرانیان مغول ها را آدم کردیم و از این قبیل شعارها... البته از زمرۀ دلخوشی های قماربازی است که اگر نگوید به درک، دلش می ترکد. ولی واقعیت قابل توجه این بوده که در هیچ زمان و عصر و دوره ای و در طول تاریخ این قوم، عموم ملت، هیچوقت و هرگز نه آزادی داشته است، نه رفاه، نه ارجمندی و افتخاری. همه تاریخ ما سقوط بوده است. سقوط از یک استبداد به استبداد بعدی. گذر از یک زندان به زندانی دیگر. البته پست ترین سقوط تاریخی ما به اعماق جهالت و فرومایگی، به اسفل السافلین، همین سقوط در چاه بی ته اسلام، سرنگون شدن در مغاک استبداد مافیای روحانیت شرور و تبهکار شیعه، سقوط در گرداب جمهوری اسلامی است که شرم و ننگی تاریخی و لکه ننگی نازدودنی است بر سیمای ایرانیان که تا ابد باقی خواهد ماند. دور از انتظار نیست و قابل درک است که هر گاه آیندگان، فرزندان این آب و خاک از ما یعنی از پدران و مادران خود یاد کنند، چهره درهم خواهند کشید و بر بی لیاقتی و بی عرضگی نیاکان خویش تأسف خواهند خورد که چگونه در زیر دست و پای تعدادی آخوندک کوتوله و بی مقدار مانند احمد جنتی زائیده بودند و فلج و فشل و پست و ذلیل شده بودند. چطور اجازه دادند تعدادی حشره که از لابلای صفحات قرآن بیرون خزیده اند، یک ملت تاریخی را بی سیرت کنند؟


مسلمان ها از همه طلبکارند!

مؤمنین بطور عموم از دیگران انتظار دارند که به توهمات و معتقدات خرافی و بی اساس و بی منطق  آنها احترام بگذارند. دیگران باید مثل همین رمضان و روزه، کار و زندگی طبیعی خود را معطل و مسخره جهالت های آنان کنند. بطور قرآنی دُز توحش و تهاجم و تجاوز مسلمین بالاست، اما این میزان همواره در ماه رمضان مقداری افزایش می یابد. از سویی نزدیک به چهل سال است که مؤمنین اسلحه بدست گرفته اند، نیروی انتظامی دارند، سپاه پاسداران و آدمکش دارند، بسیج و لات و چاقوکش دارند، مأمور اطلاعات و سگ های هار امام زمان دارند. همه وسایل تجاوز را در اختیار گرفته اند و سایر ملت را کاملاً خلع سلاح کرده اند. حمل حتا کارد میوه خوری برای دیگران جرم محسوب می شود، اما مؤمنین تا دندان مسلحند. تجاوز روزه داران به حقوق و آزادی های دیگران رفتار یکایک آنان است و همگی در این امر مقصرند، وگرنه چرا اعتراض نمی کنند؟ مثل حجاب اجباری که همه مسلمان ها با این اجبار موافقند و ساکت نشسته اند و تنها نظاره گر تجاوزات جمهوری اسلامی اند که به نیابت و وکالت از آنان عمل می کند.
یادم است یک پیرزنی بود در محلۀ ما که ماه رمضان هنگام سحر راه می افتاد و زنگ همه خانه ها را می زد و و اهالی را برای سحری خوردن بیدار می کرد. فکر می کرد این کار ثواب دارد. از این امُّل هایی بود که پیوسته در بین مسجد و مستراح در رفت و آمدند. 
یک شب پشت در منتظر نشسته بودم تا زنگ زد فوری پریدم بیرون بهش گفتم آخه خانم محترم به توچه که ما روزه بگیریم یا نگیریم؛ چرا ما را از خواب بیدار می کنی؟ از آن شب دیگر زنگ خانه ما را نزد، اما در محل شایع کرد که ما مثل ارمنی ها کافر هستیم!

روزه نیز مانند حجاب یک انتخاب نیست، اجبار دین است. همانطور که حجاب اسلامی پوشش و لباس و مد و مدل و آرایش و سلیقه و انتخاب نیست، بلکه اجبار و الزام دین و اقرار به بی اختیاری و بی ارادگی در برابر دستورات دین است، روزه هم مراقبه و یوگا و مدیتیشن و رژیم غذایی نیست، اذعان و اعتراف به نابخردی و بی عقلی است تا بدست خود فرد از وی برده و بنده بسازند برای اجرای فرامین ارباب و آخوند و دین فروش.
اعتقادات مذهبی نوعی بیماری است که از والدین آلوده و مریض به کودکانشان سرایت می کند و سپس افراد دلال و دینکار و آخوند و آیت الله و سایر افراد شیاد و کلاهبردار و مهمتر از همه سازمان های تبهکاری و شرارت مانند روحانیت شیعه، نه فقط از درمان بیماری اسلام ممانعت می کنند، بلکه از عوامل اصلی شیوع و گسترش میکرب و ویروس و چرک و عفونت اسلام در پیکر جامعه به شمار می روند.
اصولاً دین و مذهب انتخاب افراد نیست که قابل احترام باشد. هیچکس دین و مذهب خود را انتخاب نکرده است. حجاب اسلامی انتخاب نیست، نماز و روزه انتخاب نیست. این امور جملگی اجبارهای مذهبی است که در جامعۀ دینی از دوران کودکی به افراد تحمیل می شود. انسان با انتخاب هایش در هستی حضور پیدا می کند و با انتخاب های آزادانه خود است که رفته رفته فطرت پیدا می کند و تشخص می یابد. آن ویژگی که انتخاب انسان نیست، امتیاز هم نیست و فاقد ارزش است و تبعاً هیچ احترامی هم ندارد. اعتقادات دینی افراد در نتیجۀ انتخابی آگاهانه و آزادانه صورت نگرفته است. احترام شایستۀ انتخاب های آزادانه افراد است. هیچکس ملزم به احترام گذاشتن به آنچه انتخاب افراد نیست، بلکه اجبار و تحمیل دیگران و نتیجۀ شستشوی مغزی والدین کودکان و آخوندها و اجبارهای جامعۀ اسلامی است نمی باشد.
آدم مذهبی انسان خردباخته ای است که دچار فلج ذهنی است. بیماری او بیماری فساد خرد است، تعطیلی عقل است. ذهن انسان مذهبی مثل چاه خشکی است که هیچ آبی از آن بیرون نمی آید.


رمضان در زندان

یکسالی که من در زندان رجایی شهر بودم تحمل ماه رمضان خیلی آسانتر بود، چون حدوداً هشت ماه از این مدت را در سلول انفرادی محبوس بودم و هیچ مؤمن روزه داری مزاحمم نبود. اما تحمل چهارتا ماه رمضان طی چهار سال در زندان ندامتگاه کرج یعنی تحمل چهارماه شکنجه و عذاب الیم.
هرسال در روزهای منتهی به ماه رمضان، هم در صحبت های روشن و هم در نگاه های خاموش زندانیان به یکدیگر، نگرانی از مصیبت و فاجعۀ پیش رو چهره ها را عبوس و ترش و تلخ می کند. اگر احیاناً دو سه نفر در اتاق هایی که بیش از چهل نفر آمار زندانی دارد روزه گیر داشته باشد، اما همۀ آمار اتاق معطل و مسخرۀ همین دو سه نفر هستند. اداره هم از آنها کاملاً حمایت می کند.
نظم زندگی در این ماه پریشان می شود. همان جیرۀ نهار فردا را سحری می دهند. هر کس بخواهد می خورد و هرکس نخواست نگه می دارد که فردا ظهر بخورد. اما معمولاً تا فردا ظهر غذا فاسد و خراب می شود. مخصوصاً خوراک ماکارونی که خمیر بدمزه ای است با مقداری مخلوط سویای گاوی که به ظهر نرسیده ترش می شود. به همین دلیل بچه ها روزه هم اگر نمی گیرند اما جیرۀ غذای خود را همان سحری می خورند. یکی به همان دلیل که گفته شد و یکی هم چون پخش غذا و اذان و دعاهای جورواجور و سر و صداهای سرسام آور در سحر اجازه نمی دهد کسی آرامش داشته باشد و بخوابد. از طرفی زندانیان همواره در مرز گرسنگی قرار دارند؛ پس هرزمان جیرۀ غذای خود را دریافت کنند بلافاصله می خورند. بویژه آنانکه اصطلاحاً بی ملاقاتند و توانایی تهیه مواد خوراکی از فروشگاه زندان را ندارند.
روزهای ماه رمضان زندانیان مثل جنازه کف اتاق ها افتاده اند. نه لبی به لبخندی باز می شود و نه دهانی به آوازی که تفریح دائم زندانیان است. گویی همۀ آمار زندان متادون مصرف کرده اند. ماه رمضان در زندان حبس مضاعف است یا به اصطلاح حبس تو حبس می شویم. در ماه رمضان انگار گرد مرگ پاشیده اند بر زندگی آدمها.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ فروردین ۳۰, چهارشنبه

دروغی بنام انتخابات در جامعۀ دینی

در جامعۀ عقب ماندۀ اسلامی که درواقع اجتماعی است گله وار که توسط مراجع و رهبران مذهبی درمقام چوپان کنترل می شود، به دلیل اینکه اعضاء فاقد فردیت و هویت فردی می باشند، هرگونه حرکت جمعی و رفتار گروهی واکنشی است غیرارادی و بی اختیار و هیچ تصمیمی از سوی افراد هرگز اندیشیده و بررسی و تحلیل نمی شود؛ بلکه فقط و فقط مرجع دینی است که هم تصمیم ساز و هم تصمیم گیرنده است. اساساً انسان در جامعۀ اسلامی درمقامی نیست که بیاندیشد. حتا مرجع دینی، تنها و فقط کلام مقدس و امرالهی را متحقق کرده و به منصه ظهور می رساند. درجامعۀ اسلامی به هر امری از دریچۀ حرام و حلال شرعی نگریسته می شود و ازهیچکس توقع پرسش و خردورزی و جستجوگری و سنجشمداری و در نهایت اظهارنظر و ابرازوجود نیست و انتظار نمی رود جز از بابت تکالیف شرعی و عمل به واجبات و پرهیز از محرمات، دلمشغولی و ذهن مشغولی دیگری داشته باشد. در جامعۀ اسلامی سرنوشت مسلمان و مؤمن را مشیت الهی رقم می زند نه تصمیم و اراده و انتخاب خود فرد. مسبب‌الاسباب اوست! «أباالله ان يجری الامور للمؤمن من حيث يحتسب» يعنی خدا ابا دارد از اينکه از راهی که ما درست می کنيم ‌روزی ما برسد. امام جعفر صادق می گوید:"هر کسی که به غير خدا اميدی پيدا کند، اميدش نااميد خواهد شد. خدا هم قسم خورده که اميدش را نااميد می ‌کنم."
جامعه ای که در آن انسان حق انتخاب داشته باشد آن جامعه، جامعۀ دینی نیست، جامعۀ اسلامی نیست، بلکه جامعۀ انسانی است، جامعۀ مدنی است. آنجا دارالحرب است. جایی است که انسان در برابر خداوند می ایستد و ادعای قدرت و دانش و اراده و اختیار و انتخاب می کند. در جامعۀ مدنی انسان در مقام شهروند، نسبت به خداوند و هر مرجع بیرونی خود را بی نیاز دانسته و اعلام خودمختاری و استقلال می کند.

انتخابات و مشارکت در تعیین سرنوشت خود، امری مدرن و از ملزومات جامعۀ مدنی است. در صورتیکه جامعۀ ایران از دیرباز تاکنون همچنان جامعه ای سنتی و مذهبی بوده و تا فراروییدن به جامعۀ مدنی که بر محور آگاهی و تکلیف و مسئولیت اجتماعی یکایک اعضاء و بر پایه قرارداداجتماعی شکل می یابد، کماکان فاصله دارد. به همین دلیل است که برگزاری انتخابات ها و رأی گیری های بیشمار طی یکصدسال گذشته و کلاً مقوله و موضوع انتخاب و انتخابات از سوی عموم ملت، هرگز به منزلۀ حق تعیین سرنوشت و اساس و بنیاد حاکمیت و تسلط انسان بر زندگی و حیات و هستی فردی و اجتماعی خویش نگریسته نشده و نهادینه و درونی روان فرد و روان جامعه نگردیده است.
زمانی «عمر شریف» هنرپیشه مصری گفته بود رأی عربها هیچ ارزشی ندارد و من می توانم به هر میزان که بخواهید هر رأی را به بهای ناچیز پنج دلار بخرم! 
بر این قیاس می توان گفت تجربۀ سالیان نشان داده است که رأی هر ایرانی ولی دو دلار بیشتر نمی ارزد. به قیمت یک پرس چلوقیمه یا چلوکوبیده که نامزدهای انتخاباتی خرج مردم «گرسنه چشم» می کنند و رأی می آورند.
ارزش و اهمیت رأی و حق انتخاب نزد مردم مسلمان اصلاً شناخته شده نیست. زیرا در چارچوب تفکر مذهبی بخصوص اسلامی و در برابر کلام و امر و حکم و فرمان الهی، هر چقدر گوسفند صاحب رأی و نظر و فکر و حقوق و هویت و فردیت است، مؤمن هم دارای این ویژگی هاست. به همین دلیل در برابر یک وعده غذا به آسانی آینده و سرنوشت خودش را و فرزندان و همسایه و هم میهن خود را به ثمن بخس می فروشد.

انتخابات نه فقط در جمهوری اسلامی، بلکه پیش از آن و در دوران پهلوی و نیز در چند انتخابات دورۀ کوتاه مشروطیت، از بنیاد نمایشی سیاسی و دروغی بزرگ بوده است. این دروغ را هم حکومت ها و قدرت ها بافته و گفته و تبلیغ کرده اند و هم یکایک مردم به خودشان بازگفته و تکرار کرده و باور داشته اند. انتخابات در جامعۀ اسلامی، یعنی جامعۀ ای زیر خط جهل، در حقیقت ادا و اطوار و تقلیدی است مبتذل و ناشیانه از جوامع متمدن و رشدیافتۀ اروپایی. 
فکر انتخابات به مانند بسیاری ارزش ها و مؤلفه ها و مبانی مدرن از عصر مشروطه در میان قلیلی تحصیلکرده و روشنفکر رواج پیدا کرد و همچون بزک و دوزک پیرزالی زشت، دلخوشی گروهی بود که تلاش فراوانی می کردند تا چهرۀ جامعه ای واپس مانده و مذهبی، متشکل از جماعتی مسلمان دینباره و بیمار که دچار فساد خِرد و فلج ذهنی اند و راه ها و ریه های تنفسشان توسط روحانیت شرور و تبهکار شیعه مسدود شده است قابل تحمل گردد.

 انتخابات آزاد به منزلۀ یکی از چهار رکن دموکراسی اما در جمهوری اسلامی به فاز جدیدی ورود پیدا کرد و کاملاً تبدیل شد به مضحکه و معرکه و نمایشی شرم آور و ابزاری برای فریب توده های ناآگاه. در تمام انتخابات هایی که در جمهوری اسلامی برگزار شده، بدون استثناء ملت ایران علیه خود و درضدیت با حق انتخاب و آزادی و به جهت سلب اراده و اختیار و سلب حق حاکمیت بر سرنوشت خود رأی داده و ناآگاهانه پافشاری کرده است. در همۀ انتخابات های جمهوری اسلامی اعم از انتخابات مجلس نمایندگان و شوراها و ریاست جمهوری و مجلس خبرگان، مردم ایران منطقاً و از نظر عقلی بطور کاملاً متناقض، مکرراً به تعدادی آخوند و آیت الله یعنی به دشمنان الهی آزادی، به دشمنان حرفه ای و سوگندخوردۀ حقوق بشر که رسماً لباس کلاهبردارها یعنی عبا و عمامه پوشیده اند رأی داده و آنان را جهت سلطه بر هست و نیست خود انتخاب کرده اند. شیادانی را بر زندگی خود مسلط کرده اند که از صبح تا شب مشغول حیله گری و دسیسه چینی برای فلج و فشل کردن انسانند و برای متوقف کردن انسان از هرگونه رشد و پیشرفت و تحول و تکامل بی وقفه تلاش می کنند.
این بی خبری و ناآگاهی را هنگامی عمیقاً درک می کنیم که می بینیم هیچکس تاکنون به قراردادن صندوق های رأی گیری در مساجد اعتراض نکرده است! مسجد محل سجده و عبادت و بندگی و بردگی و محل اعتراف به بی حقوقی و بی ارادگی و بی اختیاری انسان بر سرنوشت و روزگار و زندگی خود است. قراردادن صندوق های رأی گیری در مساجد بطور نمادین به معنی تمسخر و دهن کجی به حق انتخاب ملت و ساختن مضحکه ای از امر انتخابات است. انتخابات موضوعی سکولار و عرفی و انسانیست و هیچ ربطی به خدا و آسمان و ملائکه و پیغمبر و امام و هیچ امر مهمل و موهومی ندارد.

نهاد انتخابات که خشت اول دموکراسی برآن گذاشته می شود، درجمهوری اسلامی از ابتدا نهادی میان تهی و بی مغز و نوعی عوام فریبی و ظاهرسازی و دروغی بزرگ بوده است. اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی حق قانون گذاری را از آن خداوند می شناسد و درهمان آغاز انسان و ارادۀ او را از حاکمیت برسرنوشت خود و جستجوی راه نیکبختی کنار می گذارد و ساقط می کند. این قانون نظام معیشت و نظام تأمین امنیت و تنظیم روابط اجتماعی را نه براساس قرارداداجتماعی و رضایت مردم، بلکه ناشی از شریعت اسلام و احکام از پیش اندیشیده شده و منسوب به عالم غیب و ماوراء و موهوم می داند. گذشته از این، با سازوکارهایی نظیر شورای نگهبان و نظارت استصوابی، اساساً همۀ راههای انتخاب و اِعمال ارادۀ ملت ایران مسدود و اختیارات و حقوق مردم در این عرصه، در یک دایره و چرخش دائمی، به تمامی به ولی فقیه و رهبر رژیم اسلامی واگذارشده است. زمانی که خمینی می گفت اگر سی میلیون بگویند آری من می گویم نه، درحقیقت دامنۀ اراده و اختیار انسان بر سرنوشت خود را از دیدگاه اسلام به روشنی بیان می کرد. مردم درانتخابات های جمهوری اسلامی، آلت فعل و بازیچه و وسیلۀ نمایش مسخره ای بیش نیستند.

ژرفای این نمایش و دلقک بازی و لودگی را برای نمونه در روزهای نزدیک به انتخابات می بینیم. وقتی که نامزدهای دغلکار تعدادی زنکه های پاره پورۀ اجاره ای و کرایه ای آرایش کرده با موهای پریشان را دور خود جمع می کنند و با نمایش آنها، مردم محروم از آزادی و سرخورده و سرکوب شده بوسیلۀ زن ستیزی و حجاب اسلامی را فریب می دهند. یا صبح روز انتخابات تعدادی از زنان بازیگر سریال های مبتذل تلویزیون را از فاحشه خانۀ صدا و سیما بیرون می کشند و در مقابل دوربین ها قرار می دهند تا با نمایش انگشت جوهری شدۀ خود مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کنند.( این هنرها را اولین بار روباه مکاری بنام اکبر رفسنجانی رواج داد.)

در کل می توان چنین نتیجه گرفت که انتخابات در جمهوری اسلامی امری بیهوده و پوچ و بی اثری است که فقط و فقط توهّم دموکراسی و توهّم آزادی ایجاد می کند، ولی موجب هیچ تغییر و تحول اساسی در زندگی مردم نخواهد بود. چنانکه طی حدود چهار دهه اجرای نمایش انتخابات در جمهوری اسلامی، کمترین مطالبات جامعه و کوچکترین خواستۀ بخش بزرگی از مردم ایران از طریق حضور و شرکت در انتخابات های متعدد هرگز پاسخ شایسته ای نگرفته است. تبعیض های ناروا همچنان برقرار است؛ اقلیت ها و قومیت ها سرکوب می شوند؛ آزادی مذهب و عقیده وجود ندارد؛ روزنامه نگاران و وب نگاران در زندانند؛ همچنان با حجاب اجباری زنان را و جامعه را تحقیر می کنند؛ و بسیاری اهانت ها و ستمکاری ها و ناروایی های دیگر.
لااقل امروز بعد از چهل سال تجربۀ شرکت در انتخابات های متعدد جمهوری اسلامی، باید دانسته باشیم که تنها صندوق های رأی گیری که می تواند سرنوشت ملت ایران را دگرگون کند، فقط و فقط صندوق هایی است که می توانیم با گفتن «نه» به جمهوری اسلامی، این حکومت الهی و قرآنی و ضدبشر را محترمانه سرنگون ساخته و دست دراز اسلام و آخوند را برای همیشه از زندگی خود و فرزندانمان کوتاه کنیم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ فروردین ۲۴, پنجشنبه

وقاحت نبوی

سخنگوی وزارت امور خارجه ایران با انتقاد از تمدید تحریم حقوق بشری مقام‌های جمهوری اسلامی توسط اتحادیه اروپا، گفته که «متاسفانه اتحادیه اروپا نشان داده است که درک درست و واقع بینانه‌ای از وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را ندارد».
بهرام قاسمی روز چهارشنبه ۲۳ فروردین با متهم کردن اتحادیه اروپا به «برخورد سیاسی» افزوده که «جمهوری اسلامی ایران فارغ از این قبیل وارونه نمایی‌ها و جوسازی‌ها به مسیر خود در حفظ و ارتقاء حقوق شهروندان خود بر اساس اصول مترقی اسلامی و قانون اساسی ادامه خواهد داد». پایان خبر

باید یادآور شد که پیغمبر اسلام نیز زمانی که فرمان می داد دست و پای انسان ها را ببرند ( مائده ۳۳ و ۳۸) یا انسانی را تازیانه بزنند (نور ۲) و یا هر حکم جنایتبار دیگری، اگر کسی اعتراض می کرد بلافاصله جواب می داد که:"... کفّار کر و گنگ و کورند و درک نمی‌کنند." (بقره ۱۷۱) 
یادم است سال ۸۹ در بازداشتگاه وزارت اطلااعات واقع در زندان رجایی شهر موسوم به بند ۸ سپاه، چهارنفر که خود را «تیم کارشناسی» می نامیدند ریخته بودند سر من و از چپ و راست می زدند توی سر و صورتم که چرا من در وبلاگم از اسلام انتقاد کرده ام که حکم به بریدن دست و پای انسان ها داده است. می گفتند تو درک نمی کنی که این دستور تا چه اندازه برای سلامتی جامعه ضروریست. البته درستی این منطق و استدلال را به روش یاد شده همانجا به اثبات رساندند! 
امروزهم اگر دست دراز اسلام قدرت یابد و به اروپایی ها، به خانم موگرینی، به فرانسوا اولاند، به خانم مرکل و امثالهم چنگ بیاندازد، معنی و منطق «اصول مترقی اسلامی و قانون اساسی» جمهوری اسلامی را با کتک و سیلی و مشت و لقد و بوسیلۀ شلاق و شوکر و باتوم برقی برای آنان کاملاً قابل درک می سازد.
از دیدگاه مقامات ایرانی لابد اتحادیۀ اروپا هنگامی«درک درست و واقع بینانه‌ای از وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران» پیدا می کند که در شهرهای رم و لندن و پاریس و بروکسل و آمستردام... زندان ها پر از روزنامه نگار و فعال مدنی و فعال سیاسی باشد؛ دور هر میدانی جرثقیلی انسانی را از طناب آویزان کرده باشد؛ سر هر کوچه ای یک نفر را خوابانده و شلاق بزنند؛ توی هر زمین افتاده ای چاله ای حفر کرده و زنی را سنگسار کنند؛ گیوتین آهنبر نصب کنند در هواخوری زندان و دست و پای سارقی را ببرند و از این قبیل وحشی گری ها. 
سخنگوی وزارت خارجه بی شرمی را زمانی به نهایت می رساند که می گوید این مسیر را برای«حفظ و ارتقاء حقوق شهروندان» ادامه خواهند داد.

وقاحت آخوندها و آیت الله ها و علما و فقها و سایر کفتارهای اسلام، بدون شک از جنس کلام الله و آیه های قرآنی است و از ماده ای اهریمنی و غیرانسانی و غیرزمینی ساخته شده، به طوری که نه تنها مردم ایران که هم از درون جامعه و هم از درون وجود خود گرفتار و بیچارۀ اسلام و قرآنند، بلکه حتا روشنفکران و اندیشمندان و دولت مردان و مسئولان سیاسی غربی نیز پس از حدود چهل سال سلطۀ حکومت اسلامی در ایران، هنوز نتوانسته اند به ماهیت واقعی آن پی ببرند و در برابر این بی شرمی موضعی روشن داشته باشند و مقابله ای آشکار و مؤثری را سامان دهند. این بیانیه های بدون پشتوانۀ اجرایی که ارگان ها و سازمان های مدافع حقوق بشر صادر می کنند و تحریم های بی خاصیت و رفتار کجدار و مریز و کاسبکارانۀ دولت های اروپایی قادر نخواهد بود که حتا یک گام جمهوری اسلامی را از اعمال ضدبشری خود به عقب براند. واقعیت این است که اروپایی ها نه فقط به گونه ای جدی و با صداقت مردم ایران را در مبارزه خود با رژیم اسلامی یاری نمی کنند، بلکه از پیشروی خزندۀ قرآن و اسلام به زندگی خود نیز غافلند.
مردم جوامع آزاد اروپا و آمریکا نتیجۀ مماشات با اسلام و حکومت اسلامی را مانند طعم غذایی که فردی جذامی می پزد، سالها سال بعد خواهند چشید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ فروردین ۱۸, جمعه

رویاهای رسولانه

18+

در قرآن و در روایت های اسلامی تا آنجا که این قلم می داند، دستکم دو مورد هست که جبرئیل بطور مستقیم و آشکارا واسطۀ جماع بوده و کار و فعل دیگران را به گردن گرفته است. یک مورد زمانی است که جبرئیل بر مریم مادرعیسی فرود می آید:
پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل] بشرى خوش‏ اندام بر او نمايان شد. (سورۀ مریم آیه ۱۷)

البته امروزه کسی نیست که نداند مریم را ذکریا آبستن کرد. 
در این باره آورده اند:"هنگامی که مریم به سن بلوغ رسید او را به نزد ذکریا در بیت المقدس بردند تا در آنجا به عبادت پروردگار مشغول باشد. ذکریا حجره ای در آنجا به او اختصاص داد تا وی بتواند با فراق بال و خاطری آسوده به راز و نیاز مشغول باشد. زکریا گه گاه به حجره وی سرکشی  می کرد و نیازهای او را برآورده می ساخت."

این داستان وقتی هیجان انگیز می شود که بدانیم ظاهراً در آن روزگار مریم خیلی خاطرخواه داشته، بطوری که تعداد زیادی توی صف ایستاده بودند که ترتیبش را بدهند:
"البته افراد دیگری غیر از حضرت زکریا(ع) هم داوطلب نگهداری از حضرت مریم بودند و می‌خواستند این افتخار را نصیب خود کنند. از این‌رو برای انتخاب شدن شخص نگهداری‌کننده، از طریق قرعه کشی و با استفاده از قلم‌هایشان، قرعه به نام حضرت زکریا زده شد." 
خلاصه اینکه: "مریم در حجرۀ خویش همچنان به پرستش پروردگار مشغول بود تا اینکه روزی جبرئیل بر او نازل گردید. مریم نخست از حضور او سخت بیمناک شد، امّا جبرئیل خود را به او معرفی نمود و به او گفت هراسی به دل راه مده که من جبرئیل فرستادۀ خداوند هستم و آمده ام تا پیامی را از جانب او به تو برسانم. بزودی به قدرت خداوند تو فرزندی را به دنیا خواهی آورد که مقدر است تا در جهان و جهانیان تغییرات فراوانی صورت دهد. مریم گفت چگونه ممکن است که از من فرزندی بدنیا آید در حالی که هیچ مردی مرا لمس نکرده است. جبرئیل گفت این خواست خداست. و خدا قادر به انجام هر کاری می باشد. پس از رفتن جبرئیل مریم احساس کرد که تغییراتی در وی به وجود آمده است و علائم بار داری در او ظهور نمود!" 
همچنین گفته اند: "مریم در خود مسجد منزل کرده بود، و هر وقت حیض می شد از آنجا بیرون شده به خانه زکریا می رفت و چون پاک می شد دوباره به مسجد بر می گشت. تا آنکه روزی که پرده ای دور خود کشیده بود تا غسل کند، ناگهان جبرئیل به صورت مردی جوان و امرد و زیباروی بر او درآمد. مریم به خدا پناه برد." 

شاید نتوان بطور دقیق گفت که نقش جبرئیل در اینجور قضایا چیست؛ آیا بُزبلاگردان است، عوامفریبی و پوششی مقدس برای کارهای کثیف است، نوعی پااندازی الهی است؟ هر چه هست تعبیر «واسطۀ جماع» برای فرشتۀ خدا در اینگونه موارد مناسب به نظر می رسد.

جبرئیل در قالب زیباترین مرد عرب

اما مورد جالبی که بهانه و موضوع اصلی این یادداشت است، زمانی است که جبرئیل به شکل دَحیه کلبی که "در حسن و زیبارویی ضرب المثل بود" ظاهر می شود و با رسول الله نَرد عشق می بازد. 
دربارۀ وی گفته اند:"دحیه بن خلیفه الکلبی از اصحاب مشهور پیامبراکرم و از زیباترین مردان زمان خود بود و جبرئیل گاه به صورت او بر پیامبرخدا نازل می‌شد. 
چنان که ابن بابویه-علیه الرحمة- از امام صادق علیه السلام به سند معتبر روایت کرده است که روزی ابوذر بر پیغمبر گذشت، جبرئیل به صورت دحیه کلبی در خدمت آن حضرت به خلوت نشسته و سخنی در میان داشت. ابوذر بگذشت. 
جبرئیل گفت:"یا رسول الله! ابوذر بر ما گذشت و سلام نکرد. اگر سلام می‌کرد ما او را جواب سلام می‌گفتیم." 
چون جبرئیل برفت ابوذر بیامد. 
حضرت فرمود:"ای ابوذر چرا بر ما سلام نکردی؟"
ابوذر گفت:"چنین یافتم که دحیه کلبی در حضورت بود و برای امری او را به خلوت طلبیده‌ای. نخواستم کلام شما را قطع کنم."
حضرت فرمود:"جبرئیل بود."!

خیلی واضح است که ابوذر بی خبر و سرزده می رسد و زمانی که می بیند پیغمبر با دحیه کلبی به بوس و کنار نشسته، روی بر می گرداند و بی درنگ محل را ترک می کند. انگار نه انگار که چیزی دیده است.
روایتی نیز با همین مضمون هست که در کتاب غایة المرام سید هاشم بحرانی آمده است و ترجمه آن به شرح زیر است:
از ابن‌عباس نقل است: رسول‌الله در خانه‌اش بود، صبح علی بن ابی طالب بر او وارد شد و دوست داشت کسی بر او پیشی نگیرد. پس داخل شد در حالی که نبی در صحن خانه بود به طوری که سرش در دامن دحیه خلیفه کلبی بود. 
پس علی گفت:"سلام بر تو، رسول‌الله چگونه صبح کرد؟" 
دحیه گفت:"به نیکی"!

درضمن از قبل می دانیم که رسول الله اینکاره هم بوده و در زمانی که خودعلی نوجوان بوده و در کنار وی می خوابیده، محمد بدن خودش را به او می مالیده است. علی در نهج البلاغه به این امر اعتراف می کند.
اما برگردیم به اصل موضوع: 
درست است که ابوذر مؤمنِ خل و چلی بود که تمام خرافات و مهملات پوچی که محمد به هم می بافت، مثل وحی و غیب و قیامت و بهشت و جهنم و ملائک و هزار لاطائل دیگر را واقعاً باور کرده بود؛ به طوری که ممکن بود مانند مؤمنانی که از فرط ایمان بینایی خود را از دست داده اند به چشمان خود و آنچه در روز روشن می دید باور نداشته باشد، حتا این امکان هست که بدلیل همین ایمان کور توهّم بزند و واقعاً در قامت دحیه کلبی چیز موهومی بنام جبرئیل را ببیند؛ اما محمد دیگر شورش را درآورده و ابوذر را واقعاً خر فرض کرده که برای رفع و رجوع گندکاری خود می گوید دحیه کلبی جبرئیل بود! این کار توهین به شعور ابوذر است که با فروتنی و بزرگواری سریعاً محل را ترک می کند و هرگز هم به روی خود نمی آورد که چه دیده است.
در هر صورت تصور صحنۀ هیجان انگیزی که ابوذر شاهدش بوده، امروز برای ما چندان دشوار نیست. چیزی باید بوده باشد شبیه صحنه های پورنو و سکس همجنس گراها در مجلات و ویدئوها و سایت های این افراد. 
با اندکی تخیل می توان آنچه را که ابوذر دیده اینگونه توصیف و تصویر کرد:
رسول الله در حال بوسیدن... رسول الله در حال لیسیدن... رسول الله در حال خوردن... رسوال الله روی دحیه کلبی... رسول الله زیر دحیه کلبی... 
لحاف پر قو، چه به زیر، چه به رو!
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۵ اسفند ۲۶, پنجشنبه

شاعرملیِ بیگانه پرست!

ادیب برومند نظم نویسی که یک عمر واژۀ «استاد» را بجای صفتِ به واقع زیبنده تر «سیّد» به اسم خود سنجاق کرده بود،عاقبت چندروز پیش مرد. او در سراسر عمر طولانی خود با صدور سروده هایی بنام ایران و وطن و میهن و با ژست ملی گرایی و میهن پرستی، همزمان در مدح وحوش بیابان های عربستان شعر می سرود. او در جنب اشعاری که ملی و میهنی خوانده می شد، از دشمنان ایران و ایرانی و از دزدها و آدمکش های مدینه هم ستایش می کرد. او به رغم ظاهری اتوکشیده و اروپایی که یک لحظه از کراواتش جدا نمی شد و با دک و پزی مدرن و قیافه روشنفکری، در باطن اما مانند بسیاری از همقطاران خود در جبهۀ ملی، صاحب افکاری به غایت مذهبی و خرافی و پسمانده و ارتجاعی بود. او در پوشش فریبندۀ کراوات و با اشعار صدمن یک غازی که فرت و فرت صادرمی کرد، برای مذهب و آیین ضدبشر آخوندهای بی فرهنگ، چهره ای فرهنگی و انسانی و موجه می ساخت و در سایه سروده هایی به ظاهر ملی و میهنی به ایرانیان ساده اندیش قالب می کرد.
دوگونه شعر سرودن به لحاظ درونمایه، یعنی شعر آیینی و شعر میهنی که او در کارنامه اش فراوان دارد، آنهم آیینی که در جای جای معنی و محتوایش کینه توزی و دشمنی با همان میهن موج می زند، همزمان از یک تن پذیرفته نیست؛ مگر آنکه در خوشبینانه ترین تصور و تعریف حکایتی باشد از شاعری اگر نه متقلب و مزور، بلکه دوفکری و روانپاره و بیمار.
ادیب برومند از زمره ایرانیان بیگانه پرستی بود که «ایران اسلامی» یا دقیقتر «ایران شیعی» را جانشین مناسب و شایستۀ «ایران ساسانی» می دانند؛ بدون آنکه در این خصوص به مباحث تشریحی و توضیحی روی آورد و نظریه پردازی کند. وی بطور غیرمستقیم در سروده هایش کوشیده است از منظر تاریخ، همنشینیِ ناگزیر ملتی شکست خورده با دشمنان متجاوز و خونریزش را امری طبیعی جلوه دهد و پیوند غیرممکن این دو را که با خصومت و اصطکاک دائمی خود بیشترین هزینه و انرژی را از ایرانیان گرفته و مایه سیه روزی و فلاکت تاریخی ما بوده است، لازم و ضروری نشان دهد.

روزنامۀ اطلاعاتِ آخوندها در تاریخ ۲۵ اسفند ۹۵ می نویسد: " به‌ راستی كه شور ايران‌ دوستی استاد از شعور انسانی و انصاف مسلمانی او نكاسته و هرگز وی را به ورطۀ ميهن‌ پرستی كور و نكوهيده نيفكنده بود."
در این سخن تلویحاً آرزوی داشتن ایرانی پیراسته از پلیدی آخوند و اسلام «میهن پرستی کور و نکوهیده» بشمار رفته است. 
آخوند سیّدمحمود دعایی مدیرمسئول روزنامۀ اطلاعات درهمین شماره و به مناسبت درگذشت ادیب برومند می نویسد:
ما در روزنامه اطلاعات افتخار داشته‌ايم كه دهها سرودة ميهني ايشان را در دسترس علاقه‌مندان بگذاريم؛ اما هرگز از سروده‌هاي آييني ايشان غافل نبوده‌ايم. اشعاري از ايشان كه به همت همسر متدينشان (رحمه‌الله عليها) در كتابي جداگانه نيز گرد آمده و به چاپ رسيده است كه شامل مواردي از اين دست مي‌شود: توحيديه، چندين سروده درباره ولادت و بعثت پيامبر اكرم(ص)، چند سروده درباره حج، كعبه، غار حرا، نماز، اهل بيت(ع)، به‌ويژه مولي‌الموحدين(ع) كه از ايشان به عنوان «كعبه دلها» ياد كرده‌اند، قصيده بلند و بسيار زيبايي درباره امام صادق(ع) كه شايد واقعا در شعر فارسي بي‌نظير باشد، و البته امام حسين(ع) و قيام عاشورا و بالاخره، به مناسبت اين شب فرخنده، قصيده نسبتا مفصلي كه درباره حضرت حجت(عج) سروده‌اند و به عنوان حُسن ختام چند بيتش را مي‌خوانم: 

مه ز گريبان چرخ، سر به درآورد
شور به دلها پديد، سر به سر آورد
ماه تمام از افق، نقاب فروهشت
نيمه شعبان رسيد و زيب و فر آورد
ماه تمام از فراز عالم بالا
مژده ميلادِ منجي بشر آورد
قائم آل محمد آن كه وجودش
جمله به باغ اميد، برگ و بر آورد
... 
ادیب برومند در سرودۀ دیگری تحت عنوان «گوهر تابان عالم ملکوت» به مناسبت بعثت پیغمبر اسلام در همان روزنامه به تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ چنین آورده است:
...
«محمد» آمد و شد نخلبندِ باغ وجود
درخت دين، به مراعات او جوانه گرفت
به خاکبوس ِ مبارک قدوم فيروزش
خدا فريشتگان را بدو روانه گرفت
به يُمن رحمت پوياي بيکرانة وي
جهان سعادتِ پاياي جاودانه گرفت
هر آنچه طاير قدسي در آسمانها بود
برين درخت همايون نشست و لانه گرفت
ره نجات سپرد آن کسي به سوي بهشت
که تيرِ مهرِ وي اندر دلش کمانه گرفت
سريرِ شهره اميرانِ مار منظر را
ز يُمن بعثت او خيلِ موريانه گرفت
...
در این سروده مقصود وی از «امیران مارمنظر» بی هیچ تردیدی کسری و هرمز و پادشاهان ساسانی است. این تعبیر را ادیب برومند به مقابله با فردوسی می آورد که مسلمانان متجاوز به ایران را " مارخوار اهرمن چهرگان " توصیف می کند.

این چه صیغه ای است که تمامی وابستگان به جریان «جبهۀ ملی» از هر صنف و سلیقه ای - هرچقدرهم که توی سرشان می زنند - بازهم یک جورایی از قدیم الایام چاکر و نوکر و دستبوس آخوندها بوده اند و التماس دعا داشته اند؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com